|
"به نظر من یه خونه باید سبز باشه،سبز و همیشه سبز" با صدای زنده یاد خسرو شکیبایی دوازده سال پیش ،بیژن بیرنگ و زنده یاد مسعود رسام سریالی ساختند که همچنان در یادها مانده. سریالی که با بازی خسرو شکیبایی در نقش رضا صباحی جاودانه شد.سریالی که بار اخلاقی و آموزشی فراوانی داشت و مانند نود شبیهای بی محتوای امروزی نبود.رضا صباحی روح سبز خانه ای را باور داشت که در آن زندگی می کرد.روحی سرشار از گرما و صمیمت.روحی که امید در آن موج می زد.رضا صباحی یک وکیل بود و به ما می آموخت چگونه از حق خودمان دفاع کنیم.رضا زمانی که حقی نا حق می شد آرام و قرار نداشت و مدام راه می رفت.مهرانه مهین ترابی، رامبد جوان،آتنه فقیه نصیری ،حمیده خیر آبادی و چندین تن دیگر در کنار هنرمندی که هنرش همیشه در میان ما زنده است "خسرو شکیبایی" در خانه سبز بازی می کردند.و شور بختانه مسعود رسام هفته ی گذشته به سرای جاوانگی شتافت.کارهای ماندگارش هرگز میان اهل هنر فراموش نخواهد شد. پس از خانه ی سبز سرزمین سبز ساخته شد که با نه سال دیرکرد زمستان هشتاد و شش روی آنتن شبکه ی دوم رفت که به دلیل ندادن آگاهی درست پر بیننده نبود گرچه بسیار آموزنده و پر بار بود.رضا صباحی به ترانه ی غمگین اهالی خانه سبز اشاره می کرد ترانه ی (سبد سبد....) در آن روزها جومونگ قهرمان تلویزیونی نبود و دیدن سریال بی کیفیت lost نشان به روز بودن یا مد بودن نبود.چه بر سر فرهنگ مردم آمده روشن نیست. و رضا امروز نیست که ببیند ترانه ی مردم ایران غمگین شده و هوای شهر سنگین.این غم را در هر نگاهی می توان یافت و این سنگینی در هر نفسی که فرو می رود می شود حس کرد.تهران شهر خوبان به مانند چند شهر دیگر از ایران فضای سنگینی پیدا کرده.فضایی پر از پرسش؟ که چرا پاسخ مردمی که زبانشان سکوت است را با زبان آتش و آهن می دهند؟چرا سرکوب؟چرا شکنجه و چرا ابزار زور به جای زبان سخن؟ همه جا پر است از پرسشهای بی پاسخ. ویاد تیتراژ پایانی خانه ی سبز می افتم که : سبز سبزم ریشه دارم ، من درختی استوارم.... ..................................................................... چهار سال پیش در چنین روزهایی شکسته ساز آغاز به کار کرد، و امروز این ساز همچنان به کوک عشق می نوازد.گرچه بسیاری از یاران گذشته امروز نیستند و فضای وبلاگ نویسی دگرگون شده.اما هدف همان آموختن است که در این چند سال آموخته های با ارزشی در کنار شما دوستان بدست آوردم.از نخستین نوشته تا امروز همواره در پی یافتن و رسیدن به برداشت راستین از عشق بودم و ره عشق با همه ی دشواری ها ادامه دارد. دیدگاه ها و نظرات خودتون رو درباره ی شکسته ساز بگید. و اینکه کدام بخش از نوشته های شکسته ساز را بیشتر می پسندید؟ تاریخی،ادبی ،موسیقی،و دیگر نوشته ها... در پناه راستی .پیروز باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 22:18  کیوان
|
شمارکسایی که چشم زدن یا همون نظر زدن رو باور دارن زیاد هستن. این نوشته برای توهین کردن و یا به چالش کشیدن باورهای بخش زیادی از مردم نیست.این نوشته تنها پرسشی است از کسانی که چشم زدن رو درست می دونن.انسانها باید در برابر باورهاشون پاسخگو باشن. پرسش یکم: از کسانی که قرآن را باور دارند:به راستی در کجای قرآن اشاره ی مستقیم به چشم زدن شده؟جدا از برداشتها و تفسیر هایی که درباره ی آیات می شه و اون نظر شخصی هر کارشناسه آیا آیه ای وجود داره که اشاره ی مستقیم به چشم زدن داشته باشه؟ پرسش دوم:تاحالا فکر کردین که همچین باوری یه جور دخالت مسقیم در کار خدا و سرنوشت انسانهاست؟ اگر باور دارید که خدا آفریننده ی ماست و هدایتگر سرنوشت ماست چگونه می پذیرید نظر منفی ته دل یک آدم سرنوشت آدم ها رو عوض کنه؟سرنوشت انسانها مگر می تواند بازیچه ی فکر دیگران شود؟ پرسش سوم:چرا باید آدمها از این راه اشتباهات خودشون،کوتاهی خودشون و مسئولیت خودشون رو کنار بگزارن وهمه چیز رو بگن تقصیر دیگری بود؟زیاد شنیدیم که می گن: ما رو چشم زدن که اینجوری شد.فلانی چشم خورد کنکور قبول نشد،ورشکست شد حتی می گن چشم خورد تصادف کرد کشته شد! آخه مگه مرگ و زندگی آدمها بازیچه ی فکر دیگرانه که به این آسونی از دست بره؟پس خدا در این میان چه نقشی داره؟ من با احترام به کسانی که چنین باوری دارن به این پرسشها پاسخ می دم : یک_می گن تو قرآن اومده،اما انگار هیچ کس نمی دونه کجای قرآن.پژوهشها نشون می ده سنگی که به اون چشم نظر می گن چند هزار سال پیش از اسلام هم در ایران و دیگر کشورها دیده شده.پس این یک باور مذهبی نیست.هیچ کس به درستی نمی دونه چرا به همچین چیزی باور داره.اما کسایی که باور دارن روش تعصب دارن و مثل یکی از واجبات دین بهش نگاه می کنن. خدا انسان را آفرید تا آدمیان با اندیشه هایشان و کوششهایشان زندگی خود و دنیای پیرامون را بسازند.تندرستی و سلامتی آدمها و دارایی و مالی که به دست میارن اگر از روی کوشش خودشون باشه نظر شور وتنگ هیچ آدم دیگه ای نمی تونه اونها رو بر باد بده.چشم زدن یعنی نظر بد انسانی دیگر می تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد.اگر واقعا چنین باشد سرنوشت انسانها بسی بی ارزش و پوچ خواهد شد و خدا در این میان تماشاگر.همچین باوری هم خدارو به مسخره می گیره هم سرنوشت آدمها رو. دو_این باور یک جور مسئولیت گریزی است برای کسانی که نمی خوان اشتباهات خودشون رو بپذیرن.همیشه دنبال کس دیگری هستند تا شکست های زندگی خودشون رو به اونها وصل کنن و این یکی از بزرگترین دردهای اجتماعی ایرانیان است که هیچ کس حاضر نیست مسئولیت اشتباه خویش با بپذیرد. سه_برخی می کوشند با دوختن این باور به انرژی درمانی و متافیزیک برای این باور استدلالهای علمی بیاورند.این همه تلاش برای علمی جلوه دادن یک خرافه به راستی قابل درک نیست.جذب انرژی منفی از انسانها و فضای پیرامون هیچ ارتباطی با چنین پدیده ای نداره.چون جذب انرژی منفی چه خودآگاه چه نا خودآگاه هرگز نمی تونه سرنوشت یک انسان رو دگرگون کنه.بالاترین نتیجه ی جذب انرژی منفی،خستگی احساس کسالت و مانند اینهاست هرگز نمی تونه یک اثر اساسی روی زندگی و سرنوشت انسانها بگذاره.مگر اینکه انسان خدای خودش رو کوچک و ناتوان ببینه .مگر اینکه آدم خدا رو دهدنده و بخشنده ندونه و واسطه های انسانی رو دخیل بدونه. یه پرسش هم جدا از اینها فکرم رو درگیر کرده.چرا بیشتر خانومها به چشم زدن باور دارن؟ سخن پایانی: برای یک انسان مثبت اندیش و نیک بین چشم بد دیگران چه خودآگاه و چه ناخودآگاه ،کوچکترین دگرگونی در اندیشه اش نداره.اما یک انسان منفی نگر و بد بین پذیرای همه گونه چشم بد و فضای بد فکری و اندیشه های بد است.پس ریشه ی این بدنظری و بدگمانی و بد اندیشی در خود انسان است نه دیگری.چشم زدن یک جور خرافاته که نتایج تلخی مانند بدگمانی و بد اندیشی و مسئولیت گریزی داره.چنین آدمهایی از تعریف و تحسین دیگران می هراسند و به هر سخنی بد بین هستن حتی از نزدیکان خودشون.پس چنین باوری بیش از همه به خود انسان آسیب می زنه و آرامش درونی فرد رو ازش می گیره. و پاسخ شما در بخش دیدگاه ها:
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 17:15  کیوان
|
پیش نوشت: پرویزمشکاتیان آهنگساز و نوازنده ی شناخته شده ی سنتور با ایست قلبی درگذشت.قلب موسیقی ایران نیز با رفتنش به درد آمد.تسلیت می گم در گذشت این استاد برزگ رو به خانواده اش و جامعه ی هنری.به زودی نوشته ای در این باره خواهم داشت.۳۰/۶/۸۸ ........................................................................................................................................ این چند وقته خبرای بد زیاد شنیدیم.خبرهایی که دوست نداشتیم باورش کنیم.خبرهایی که منتظر شدیم تا تکذیب شه.اما نشد.یکی از این خبرهای بد فرهنگی رو به گزارش روزنامه ی همشهری (محله_منطقه یک تهران) می خونیم: موزه ی دکتر حسابی به حراج گذاشته شد خانه ی قدیمی دکتر حسابی ،محلی که سالهای سال مکان آمدو شد بزرگان علمی کشور بود،اکنون به سبب بدهی مالی به بانک به حراج گذاشته شده است و بیم آن می رود که در صورت دست رو دست گذاشتن مسئولان و عدم همکاری بازماندگان،میراث معنوی این مرد بزرگ از کف برود. مهندس ایرج حسابی فرزند دکتر حسابی در این باره می گوید: پروفسور حسابی که آموزش و تربیت چندین نسل دانشجو و استاد را در کارنامه ی فعالیتهایش دارد و به فرهنگ و ادب و اعتقادات سنتی و مذهبی این سرزمین عشق می ورزید ،تنها داشته زندگی اش را که منزلش بود،29 سال پیش در گرو بانک قرار داد و در حالی که در فعالیتهای علمی فرهنگی و تحقیقاتی اش متضرر شده بود،مبلغ 48 میلیون تومان وام دریافت کرد.در حال حاضر این خانه به عنوان موزه ی دکتر حسابی شناخته می شود و نمادی هفتاد ساله به شمار می آید باید بدهی آن روزگار را که اکنون مبلغ 2 میلیارد و پانصد ملیون تومان شده،جبران کند و از همین رو به حراج گذاشته شده است. نکته های تلخی از این خبر دریافت می شود.نخستین پرسش آنکه چرا دانشمندی چون دکتر حسابی برای پژوهشهای علمی خود باید از بودجه ی شخصی استفاده کند؟ اگر داشنمندی چون حسابی تامین بودجه نشده وای به حال پژوهشگران جوان و گمنام این مرز و بوم. چند سال پیش برای دکتر حسابی در میدان تجریش تندیسی از سر ایشان درست کردند و سالهاست خیابانی به نام ایشان نامگذاری شد.به راستی اگر آن کارها نمادین نبود چرا امروزهمه کنار نشسته اند تا خانه ی دکتر حسابی که خود نماد دانش این مرز بوم است را حراج کنند؟ این روزها واژه ی نخبه را بیش ازپیش می شنویم.اما به راستی هیچ خبری که نشان دهنده ی توجه راستین به نخبگان باشد را نمی شویم.شاید نخبه واژه ی زیبایی باشد که بتوان با آن بازی کرد و گروه اندکی را فریفت.اما هرگز حقیقت بی توجهی به نخبگان حتی پس از مرگشان را نمی توان فریب داد به گفته ی فرزند دکتر حسابی امسال 68 هزار نفر از موزه ی دکتر حسابی بازدید کرده اند.آنها که به این باغ موزه ی زیبا رفته اند بیش از شنودنگان این خبر تاسف می خورند چرا که آن باغ کوچک و خانه ی زیبا در میان آن همه آسمان خراش و ساختمانهای زشت امروزی چون گهری گران بهاست.جدا از ارزش علمی فرهنگی شخص دکتر حسابی،خود خانه ارزش تاریخی دارد. ای کاش پیش از آنکه دیر شود دست اندرکاران و مسئولان ننگ حراج شدن موزه ی دکتر حسابی که مانند حراج شدن فرهنگ و دانش این کشور می ماند از زمانه ی خود پاک کنند. .................................................................................................................................. پی نوشت:
.....
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا دادهست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظهی غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟.....
زبان آتش و آهن تصنیف جاودان هنرمند مردمی استاد شجریان
هم زمان آلبوم رندان مست نیز از استاد به بازار آمده که تا کنون از پر فروشترین کارهای موسیقی اصیل
ایرانی است
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 8:2  کیوان
|
|
|