|
تا نیمه ی دوم تیر ماه نمی تونم همراه شما باشم پس این بار کمی بیشتر می نویسم درباره ی آنچه که پیش تر بهش پرداخته بودم: مرصاد العباد: نجم الدین دایه مجموعه ای می باید از هر دو عالم روحانی و جسمانی که هم محبت و بندگی به کمال دارد و هم علم و معرفت به کمال دارد… حق چون اصناف موجودات می آفرید،از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ،وسایط گوناگون در هر مقام بر کار کرد.چون کار به خلقت آدم رسید،گفت:خانه ی آب و گل آدم می سازم بی واسطه؛ که در او گنج معرفت تعبیه خواهم کرد... از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فرو چکید و نامش دل شد گل آدم را در تخمیر انداخته و در هر ذره از آن گل،دلی تعبیه می کرد و آن را به نظر عنایت پرورش می داد و حکمت با ملایکه می گفت:شما در گل ننگرید شما در دل نگرید. چون کار دل به این کمال رسید،گوهری بود در خزانه ی غیب که آن را از نظر خازنان پنهان داشته بود و خزانه داری آن به خداوندی خویش کرده،فرمود که آن را هیچ خزانه لایق نیست مگر ما یا دل آدم؛آن چه بود؟ گوهر محبت بود که در صدف امانت معرفت تعبیه کرده بودند. ملایکه گفتند:چندین گاه است تا درین مشتی خاک به خداوندی خویش دست کاری می کنی و عالمی دیگر از این مشتی خاک بیافریدی...باری با ما بگوی این چه خواهد بود؟ خطاب عزت در رسید که:من در زمین،حضرت خداوندی را نایبی می آفرینم اما هنوز تمام نکرده ام.این چه شما می بنید،خانه ی اوست و منزلگاه و تختگاه اوست.چون او زا بر تخت خلافت نشانم،جمله او را سجود کنید. و این هم پاسخ من به اون پرسش: عشق هویدایی است نهان. به راستی که یافتن این گوهر در درونمان از یافتن هر گوهری دشوارتر است. بی گمان پس از یا فتنش سراسر وجودمان را فرا خواهد گرفت و با دریچه ای نو به سوی هستی می نگریم.ما برای این گنج نمی توانیم مرز کشی و جدا سازی کنیم اگر نیروهای بازدارنده با آن پیکار می کنند و سر ستیز دارند، نباید آنرا به هیچ رو دروغ پنداریم.هر چند که قطره ی عشق میان ا نسان ها با دریای عشق الهی سنجیدنی نیست. هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو جز قصه ی آن آیینه ی پاک مگو از خالق افلاک درونت صفتی است جز از صفت خالق افلاک مگو مولانا و شما دربار ه ی عشق چنین گفتید: *عشق نگنجد در گفت و شنید عشق دریایی است قعرش ناپدید * بلای عشق جز عاشق شيدا نميداند به دريا رفته ميداند مصيبتهای طوفان را *با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی *عشق یه حسه همه نمیتونن بگن که چیه؟ فقط اونایی که یه بارم شده عاشق بودن.میتونن بگن عشق .....عشق.... *اگر عشق عادت بود تمام معتادان دنیا را عاشق می نامیدند *عشق یعنی هر کس در نگاه آینه *عشق برای هر کس یک معنا دارد. به نظر من یعنی وابستگی شدید عشق عادت شاید ولی از نظر من، عشق همیشه دوطرفه است وامکان ندارد یک طرفه باشد واگر یک طرفه باشد عشق نیست *عشق هم یه نعمت هست میان نعمت های خدا مثل بقیه نعمت ها .. که به کسانی داده میشه و به کسانی نه ... امیدوارم از نبودن بلند زمان من گله مند نشید این بهترین فرصته که به دوستانی که پیش از این اونها رو شناختید بیشتر سر بزنید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:22  کیوان
|
داستان مشی و مشیانه که در بن دهش آمده است نمونه ای از نخستین زوج انسان در جهان می باشد.به نوشته ی بلعمی(تاریخ بلعمی): *از طریق نجوم ایدون گوید خدای عز و جل دو تن را بیافرید اندر آسمان..... ایشان را مشی و مشیانه خوانند و اسلامیان آدم و حوا خوانند و این همه خلقت از ایشان پدید آمد* در استوره های اسکاندیناوی چنین یاد شده که خدایان،دو کنده درخت را به گونه یک زن و یک مرد درآوردند.در استوره های ایران باستان گیومرت (کیومرس)را نخستین کس اندر جهان می دانند که پس از مرگش دو درخت پدید آمد که مشی و مشیانه از آن دو درخت که یکی نر و یکی ماده بود پدید آمدند. در بسیاری از دینها نیز از جفت انسانی یاد شده که دیگر انسانها پس از آنها پدید آمدند. بار دیگر از شما یاران پرسشی دارم.چگونه می توان آدم و حوای امروز بود؟ از همراهی های شما در نوشته های پیشین و پاسخها و دیدگاهاتون سپاسگزارم. برای پاسخ دادن به این پرسش در پی نشان دادن درستی یا نا درستی داستان آدم و حوا نباشیم.منظور از آدم و حوای امروز بودن به شیوه ی اونها زیستن نیست.اگر آدم و حوا سیر فکری(هر اندازه اندک)را آغاز نمی گردند امروز ما بر پایه ی غریزه های خود و همچون حیوانها می زیستیم. من درباره ی این پرسش و پرسش پیشین(عشق) به یاری دیدکاهای گوناگونو جالب شما بیشتر خواهم نوشت با گردآوری دیدگاها و هم نشینی اونها کنار یکدیگر. درود بر شما.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:26  کیوان
|
عشق انده وحسرتست وخواری عاشق مشوید اگر توانید حسن غزنوی. تصنیف عاشق مشوید از شهرام ناظری به آهنگسازی مسعود شناسا در غم زیبا دوستی از من پرسید:آیا عشق(میان دو انسان)عادت نیست؟ از عشق گفتن و پاسخ این پرسش را به شما واگذار می کنم.
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 15:27  کیوان
|
|
|