تبليغاتX
شکسته ساز

بخش بزرگی از مبارزات ایرنیان در برابر بیگانگان،مبارزات فرهنگی است.هنر پارسیان 

 همواره زبانزدهمگان بوده راهی برای مبارزه فرهنگی شد.افسوس که امروز برای خود

ایرانیان هنر پارسیان به ویژه در زمینه ی موسیقی ناشناخته مانده است.

برگرفته از دو قرن سکوت(عبدالحسین زرین کوب):

پس از یورش تازیان،ترانه های پارسی اندک اندک بر حدی های تازیان برتری یافت و

 موسیقی و آواز پارسی در اندک زمان فراخنای بیابانهای عرب را نیز فروگرفت.هم از

 آغاز عهد بنی امیه در مکه و مدینه و شام و عراق،بسا کنیزان خواننده و بسا خنیاگر به

آهنگها ی پارسی ترنم می کردند.در کتاب اغانی داستانهایی هست که نشان می دهد تازیان

 تا چه اندازه شیفته ی آهنگها ی دلپذیر پارسی بوده اند.درباره ی سعید بن مسجح که

 یکی از قدیمی ترین خنیاگران عرب در روزگار معاویه بود،آوردنه اند که آواهای خویش را

از روی آهنگهای ایرانی می ساخت.جمله نوشته اند که وی بر گروهی از ایرانیان که در کعبه

 مشغول به کار  گل بودند گذشت.آوازهایی که آنها هنگام کار می خواندند شنید و چیزهایی

بدان شیوه به تازی ساخت که نزد تازیان بس مطبوع و دلپذیر افتاد.همچنین روایت کرده اند

 که این سعید بن مسجح نخست بنده ای بود.روزی آوازی پر شور خواند.خواجه اش چون

شنید از او پرسید ازکجا آموختی؟پاسخ داد این آهنگ پارسی است که من آنرا شنیده ام و به

 عربی نقل کردم.خواجه را بسیار خوش آمد و او را آزاد کرد.

ذوق به آهنگهای پارسی ،ذوق به زبان پارسی را نیز در تازیان بر می انگیخت و در ترانه

 ها و نغمه  هایی که شاعران تازی گوی می سرودند الفاظ و ترکیبات و حتی جمله ها و

 مصرعهای تکرار می شد.

نوشته اند که وقتی سعید بن عثمان از سوی معاویه فرمانروایی خراسان یافت  به آن

سوی جیحون رفت و بخارا را بگشود،با خاتون بخارا که کارها ی شهر همه بر دست او بود

 صلح کرد و میان آنها دوستی پدید آمد و خاتون بر این عرب شیفته گشت و مردم به زبان

بخارایی در این باره سرودها ساختند.

سرود در بلخ

اما ترانه ی کودکان بلخ داستانی دیگر دارد.در سال 119 هجری سردار عرب اسد بن

 عبدالله قسری از خراسان به جنگ ختلان رفت.اما کاری از پیش نبرد و پس از رنجهای

بسیار که دید شکسته و ناکام بازگشت.چون در این بازگشت به بلخ رسید مردمان بلخ در حق

او سرودها گفتند،طعنه آمیزو تلخ به فارسی که کودکان شهر می خواندند و این ازکهنه ترین

 سرودهای کودکان است که در تاریخها آمده است.

 *از ختلان آمدیه                        برو   تباه   آمدیه

  آباره باز آمدیه                       خشک و نزار آمدیه *

به امید انکه کودکان این سرزمین کهن  سرود آزادی و پیروزی بخوانند.

در نوشته های آینده به زبان پارسی و آنچه  ما باید در برابر این زبان کنیم،خواهم پرداخت.

و در نوشته های دورتر به آشنایی با موسیقی و موسیقی دانان پارسی خواهم پرداخت.از

دیدگاها و راهنمایی های شما سپاسگزارم.

 با امضاي این تومار از مجامع بين المللي حقوق بشر بخواهيم براي آزادي بي گناهان ايران

 کاري بکنندونیز اعلام بداریم که با هر گونه ظلم در هر جایی از جهان مخالفیم.

(اگر خواستید با نام کوچیکتون امضا کنید اما حتما یک ایمیل قرار بدید)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 20:16   کیوان  | 

 

 

تاریخ را هرگز نباید از یک دریچه و از یک دیدگاه بررسی کرد .در زمانهای گوناگون افراد با

اندیشه های گوناگون تاریخ نویسی کرده اند . بدبختانه همیشه باورها و گرایشهای خود را نیز

 در تاریخ نویسی پیاده سازی کرده اند.هدف و هوده ی من از پرداختن به تاریخ به ویژه 2 قرن

اشغال ایران توسط تازیان، پایداری و مبارزه های پارسیان در برابر ستم و کوششهای آزادی

خواهانه ی آنهاست.تاریخ ما سرشار از این پایداری هاست.در شناخت پارسیان آزاد منش به

 سراغ نامها و گروهایی می روم که کمتر به آنها پرداخته شده.من سر ستیز با هیچ قومی ندارم

 و برای همه قومیتها و ملیتها احترام قائلم  همچنان که امروز در کشور ما ایرانیان عرب در کنار

 ایرانیان آذری کرد لر بلوچ و ... زندگی می کنند و عربها در سراسر جهان از جایگاه مناسبی

 برخودارند.و اکنون آشنایی با قیامهای مردمی در زمان یورش تازیان:

(پژوهش علی میر فرطوس )

قیام مقّنع

در قرن سوم  هجری برده داری نیز در کنار اشکال مختلف بهره کشی ها وجود داشت.البته

این شیوه ی بهره کشی شیوه ی مسلط و همان بهره کشی فئودالی بود.تجارت برده در این دوره

 رواج داشت  به طوری که از بین کارکنان دولت ماموری بنام "قیم الرقیق" بر اعمال برده

 فروشان نظارت می کرد.ابن فضلان در کتاب خود از خرید و فروش برده ها در اراضی و

املاک سخن می گوید و ابو الحسن صابی نیز از وجود 20 هزاد غلام سرایی 10 هزار خادم و

 4 هزار زن برده در زمان المکتفی(خلیفه ی عباسی)یاد می کند.هندو شاه نیز تاکید می کند:

در مجلسی که هزار خواجه حاضر بود ند،هر یک از خواجگان هزار غلام زنگی داشت.در بغداد

 بازار مخصوصی برای خرید و فروش بردگان وجود داشت و در بعضی از ولایات،بازار برده

 فروشان راکه معرض"(نمایشگاه)میگفتند.از بردگان در امر زراعت و جنگ و ساختمان مساجد و

 کاخها و حفر شبکه های آبیاری استفاده می شد.این بردگان وابسته به همان زمید بودند بطوری

 که اگر آن زمین به مالک دیگری  میرسید آن برده نیز با همان مالک جدید داخل می شد.

بر این پایه ایرانیان که  با برده داری آشنایی نداشتند چرا که در سرزمین خود روابط میان

انسانها چنین نبود،از راه قیام ها و شورشهای مردمی با این فرهنگ بیگانه به مبارزه

پرداختند.قیام مقنع یکی از مهمترین این قیامهاست

مورخین اسلامی از مقتع به زشتی نام برده اند.آنچه مسلم است اینست که مقتع انسانی انقلابی

و متفکری وطن پرست بوده که برای رهایی میهن و ملت خود از اسارت خلفای عرب،بر علیه

دین و دولت اسلامی به مبارزه پرداختند.قیام مقنع از بزرگترین قیامهای روستایی در قرن دوم

هجری بود که از نظر اقتصادی و اجتماعی تحت تاثیر اندیشه های مزدک قرار داشت و به قول

 ابوریحان بیرونی :مقنع ادعای خدایی می کرد و بر اتباعش حکم کرد که از احکام مزدک بر

آنها فرض و واجب است.

صاحب تاریخ بخارا می نویسد:پیشه ی وی گازر گری(رختشویی)بود و پس از آن یه علم آموختن

پرداخت و از هر دانش بهره برد.مقنع دعوی نبوت کرد و مدتی بر این بود.خلیفه او را کس

 فرستاد واز مرو به بغداد برد و زندان کرد.سالها از بعد آن چون  خلاصی یافت به مرو باز آمد و

 مردمان را گرد کرد و گفت:غلط گفته اید من خدای شمایم و خدای همه عالم.نامه ها نوشت به هر

 ولایتی و به داعیان خویش داد و بسیار خلق را از راه بیرون برد(از اسلام برگردانید به آیین

 خویش) و اهالی دهات پیرو مقنع گردیدند.و نفیر به بغداد رسید و خلیفه مهدی(خلیفه ی عباسی

 ) بود اندر آن روزگار،تنگد ل شد و بسیار لشکرها فرستاد  وبه حرب وی،و به آخر خود آمد به

 نیشابور و بدفع آن فتنه.مورخین با اشاره به بی توجهی  مقنع به عقاید مذهبی و مبارزه ی آن ها

 با دین فئودالی:پاکی و امانت و راستگویی آنها را شدیداتاکید می کند.

ابن طقطقی می نویسد:مهدی لشکری به سوی او فرستاد،به قلعه ای در نزدیکی های مقر خود،

پناهنده شد و سپاه مهدی همچنان اور را محاصره کرده بودند،تا آنکه مقنع و یارانش به ستوه

آمدند...مقنع نیز آتشی افروخته و آنچه چارپا و متاع و لباس در قلعه بود سوزانید و سپس زنان

و یاران خویش را گرد آورد از ایشان خواست خود را در آتش اندازند و برای اینکه جثه ی او

و خانواده اش به دست دشمن نیافتد،همگی خویشتن را در آتش افکندند.......

مورخین تعداد لشگریان خلیفه را  570000 نوشته اند.قیام مقنع مدت 14 سال دوام یافت...

پیکر این آزاد مرد در آتش سوخت اما نام و راهش آتشی شد بر جان استبداد و قیام

او در سست کردن پایه های حکومت عباسی  تاثیر گذار شد.نام و یادش گرامی باد.

درگذشت شیرجوان مازندرانی یکی دیگر از پارسیان آزاد منش:

نامه ی پدر و مادر اکبر محمدی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 23:5   کیوان  | 

شناخت تازیان

بسیاری از دشواریهای فرهنگی و اجتماعی ما ریشه در نا آشنایی با تاریخ و فرهنگ کهن ایرانی

 دارد.آگاهی از تاریخ با به کار بردن منبعهای گوناگون ما را در شناخت بهتر یاری می کند.همچنان

که گفته شد در پی بررسی تاریخ ایران در زمان یورش تازیان و دو سده ی اشغال ایران هستم.

در آغاز به بررسی پیشینه ی تازیان می پردازم بر پایه ی کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب:

*در آن روزگاران که هیبت و شکوه دولت ساسانی،سرداران و امپراطوران روم را در پشت

دروازه های قسطنطنیه به بیم و هراس می افکند،عربان نیز مانند سایر مردمان "انیران" روی

نیاز به درگاه خسروان ایران می آوردند..پیش از اسکندر بیابان عرب در زمره سرزمینهایی بود

 که به داریوش شاهنشاه ایران تعلق داشت.

از آن پس نیز سران و پیران قوم،بر درگاه پادشاه ایران در شمار پرستاران و فرمانبرداران بودند.

در زمان نوشیروان تازیان سرزمین هاماوران(یمن)نیز مانند تازیان حیره،خراجگزار و دست

نشانده ایران بودند.بادیه های ریگزارو بی آب نجد و تهامه را دیگر آن قدر و محل نبود که

 حکومت سپاه ایران را به خویشتن کشاند و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه،که چون غولان و

 دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشنی سبزه،با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند،از آدمی نیز در

آنجا کس اثر نمی دید.از سرزمین تازیان هر جا ارجی و بهایی داشت اگر از آن روم نبود در زیر

 نگین ایران بود.جزیره ی بی آب و گیاه عرب،با آن هوای گرم و سوزانی که همه جا جز در جاهای

کوهستانی آن هست،البته برای زیست مردم مناسب نبود.از این رو بود که از دیر باز فرهنگ و

 تمدن در آنجا جلوه ای نکرده بود و گذشته از پاره ای نقاط که ار آب و گیاه بهره داشت

 یاجاهایی که برسر راه تجارت واقع بود در سراسر این بیابان فراخ،زندگی شهرنشینی هیچ

جا رونق نیافته بود.در تاریخها هست که وقتی کمبوجیه پادشاه هخامنشی لشکر به مصر برد

 اعراب را واداشت که دربادیه برای سپاه او آب تهیه کنند. ودر برخی از جنگهایی که ایرانیان

 با یونانی ها کرده اند نیزاعراب جزء سپاه ایران  به شمار  می آمده اند.*

وهرز دیلمی

آشنایی با قهرمان کهن سال ایرانی که مردم هاموران(یمن) را از خونریزی ها و شکنجه های

 زنگیان  رهایی داد.در آینده با نامهای بیشتری از این قهرمانان کهن آشنا خواهیم شد:

*سردار و سپهسالار دلاوران ایران وهرز سپهبد دیلم بود.پیری سالخورده که نزدیک به هشتاد

سال داشت. و از سواران و پهلوانان پارسی بود.او از راه دریا آهنگ هاموران کرد.نوشته اند که

وهرز چون به کنار دریا رسید هر چه توشه و اندوخته در کشتی ها مانده بود،به دریا ریخت و

کشتی ها را آتش زد و کسان خویش را گفت کشتی ها و خواسته ها از بهر آن سوختم تا شما

بدانید که دیگر بازگشتن را روی نیست و دشمن نیز بداند که اگر بر ما دست یابد از ما چیزی بدو

نرسد.در این جنگ پیکان وهرز،پادشاه زنگیان را از پای در افکند.ستمدیدگان هاموران نیز

 کینه ای دیرینه از زنگیان در دل داشتند دست بر آوردند و هر خویش را از دشمنان بستاندند و

 پس از چندین سال آنان را از خاک خویش براندند.

 درنوشته های میان هفته(سه شنبه یک هفته در میان)به نوشته های ادبی شما دوستان و به

بررسی دیدگاهای شما می پردازم.دوستانی که نوشته ی ادبی دارند که دوست دارند در شکسته ساز

 قرار بگیره  با میل برام بفرستند.

پیروز باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 23:31   کیوان  |