|
پیش از اینکه درباره ی روند پارسی سازی سخن بگم برمی گردم به زمانه های گوناگون زبان پارسی تا با روشنگری بیشتر روند رو آغاز کنیم. همانگونه که گفته شد زبان پارسی سه زمانه دارد. پارسی باستان.پارسی میانه و پارسی نو که هر کدام از این زمانه ها دارای بخشهای گوناگون می باشد.زبان پارسی باستان از دید زمانی به هزار سال پیش از میلاد مسیح بازمی گردد.زبان اوستایی و زبانی که شاهان هخامنشی بدان سخن می گفتند همگی در زمانه ی پارسی باستان می گنجد. پارسی میانه با پایان پادشاهی هخامنشی همراه با دگرگونی هایی زبانی آن زمان،اندک اندک پدید آمد و چون این زبان زبانی بود که در دربار بدان سخن می گفتند به آن زبان دری نیز می گویند.پایان پارسی میانه همزمان با یورش تازیان به ایران است.بر این پایه از یورش تازیان تا به امروز پارسی نو نامیده می شود که پارسی نو خود دربر گیرنده ی بخشهای زمانی گوناگون است. روند پارسی سازی روندی است که با آگاهی از ارزشهای فرهنگی زبان و با آشنایی از چگونگی شناسایی واژه های بیگانه آغاز می شود.با آگاهی ازپایداری پیشینیان ما دربرابر بیگانه گان و کوششهای آنها برای نگهداشت ارزشهای ایرانی،با این روند همراه می شویم. من تا اندازه ای که آگاهی دارم به شناساندن این روند و چگونگی به کار بردن اون می پردازم.روند پارسی سازی و بیگانه زدایی از زبان را باید از نوشته های خود و از زبان نوشتاری آغاز کنیم.با پارسی ساختن نوشته ها خود به خود گفتارهای ما نیز با گذشت زمان بیگانه زدایی می شود. شیوه ی شناسایی واژگان بیگانه: *واژه هایی که دارای وزن باشند و بتوان آنها را در زبان تازی صرف نمود برای نمونه: احمد(افعل)متفاوت(متفاعل)استفاده(استفاله)شهاب(فَعال)رئیس(فعیل)ماهر (فاعل)و..... هر واژه ی دیگری که بتوان برای آنها وزن فعل با صرف تازی به کار برد.فراموش نشود همه ی واژه های دارای وزن، نا پارسی نیستند چرا که واژه های پارسی نیز شاید دارای وزن باشد یا واژه گانی که از پارسی به دیگر زبانها رفته.آشنایی با وزنها نیاز به آشنایی به زبان تازی و وزنهای آن دارد که در نوشته های آینده خواهم گفت. *واژگانی که در آنها حرفهای:ع ص ض ق ط ظ ث به کار رفته باشد.واژه هایی که دارای حرف غ هستند بیشتر پارسی هستند چرا که ق از زبان تازی به زبان ما آمده.برای نمونه واژه ی چراغ یا غنچه که بی گمان پارسی هستند.(داشتن پ ژ چ گ آشکار ترین نشانه ی پارسی بودن است).گاهی به نادرست نامهای پارسی با حرفهای بالا نوشته می شود.مانند:کیومرث(کیومرس)طهمورث(تهمورس) و دیگر نمونه ها. *بیشتر قیدهایی که در زبان به کار می بریم تیز تازی هستند و در بیشتر نوشته ها می توان واژه ی پارسی جایگزین نمود یا آنرا به کار نبرد.برای نمونه: اسا ساً امور قضایی ما مشکلات خاص خود را دارد. بی گمان کارهای دادگستری ما دشواریهای ویژه ی خود را دارد. *نام دستگاههایی از دیگر کشورها به زبان ما می آید.گروهی بر این باورند که نباید برای آنها جایگزین سازی کرد.گرچه نمی توان دربهای زبان را بر روی هر گونه آسیب و گزند بست و زبان پاک داشتن این نیست که هیج واژه ی بیگانه ای در آن به کار نرود ،از آنجایی که ایران در زمان خود یک فرمانروایی بزرگ بوده زبان پارسی نیز توانایی جایگزین سازی دارد. فرهنگستان با پیشنهاد دادن واژه گان مناسب می تواند جایگزین سازی کند.برای نمونه واژه ی یخچال به جای رفریگریتور.گمان نمی کنم هیج پارسی زبانی رفریگریتور را به جای یخجال بپسندد. نا گفته نماند فرهنگستان ما در سالهای گذشته جایگزینهای به جایی پیشنهاد نداده لوح فشرده به جای سی دی جایگزینی است نادرست چرا که لوح نیز واژه ای بیگانه است و بیگانه ی چند ده ساله با بیگانه ی هزار ساله یکی است.بیگانه ی هزار ساله چون زمانش بلند بوده در سنگ نوشت فرهنگی ما نوشته شده است. پاک سازی زبانی سر ستیز داشتن با دیگر زبانها نیست.روند پارسی سازی مبارزه با دیگر فرهنگها و زبان ها نیست.پاسداشت یک یادگار فرهنگی است که پیشینیان ما برای نگه داشت آن کوشیده اند. یکباره نمی توان همه ی نوشته ها را پاک کرد.نوشته ی پاک نوشته ای است که در آن کمترین واژه ی بیگانه به کار رفته باشد وگرنه به کار بردن یک یا چند واژه ی نا پارسی آسیب زبانی به شمار نمی آید.در نوشته هایی پسین درباره نوشته ی پاک بیشتر سخن می گویم. برخی از واژگان که در زبان پارسی کهن به کار می رفته در زبان امروز به شیوه ای دیگر به کار می رود.برای نمونه واژه ی بیهوده که از افزوده شدن بی و هوده ساخته شده.هوده برابر هدف است و جای شگفتگی است که امروز بیهوده به کار برده می شود و همه می دانند بیهوده به معنی بی هدف است. خود واژه ی هوده که جایگزین پارسی هدف است به کار برده نمی شود. درنوشته های آینده به بررسی بیشتر جایگزین سازی،بیگانه زدایی و سنجیدن جمله های پاک با نا پاک می پردازم.فراموش نکنیم بسیاری از این جایگزین ها را می شناسیم،تنها نمی دانیم که چگونه باید جایگزین سازی به جا نمود. من از نخستین نوشته ی شکسته ساز این روند رو آگاهانه در نوشته هام به کار بردم .کار دشواری نیست.دیدگاه شما دوستان درباره ی این روند و شیوه ی پیاده
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:33  کیوان
|
از دیدگاهای دوستان شگفت زده شدم .با پاسخهای پخته در برابر خرد نا پخته وکوته بینم روبرو شدم و با انگیزه ای بیشتر از گذشته راه رو ادامه می دم..از لطف و مهر و همراهیهای شما دوستان سپاسگزارم.ازتون می خوام از این پس روند نوشته ها و خود نوشته ها رو نقد کنید.نقده که می تونه من رو از فرو بردن به سکوت بازداره وراه رو بر من روشنتر ازپیش کنه. * زبان آیینه ی فرهنگ: زبان فارسی یکی از پایه های ایرانی بودن است.پاسداری،به روز کردن و گسترش این زبان شیرین با پیشینه ی درخشان،بر همه ی ایران دوستان وفرزانگان ادب و فرهنگ این مرز و بوم اهورایی بایسته است. زبان پارسی سه زمانه داشته است:فارسی باستان،فارسی میانه، و فارسی نو.در پایان دوره ی پادشاهی هخامنشی زبان پارسی باستان دچار دگرگونی شد و اندک اندک درون آن پارسی میانه پدید آمد که بی گمان بخشی از پویایی خود را درزمان اشکانیان پشت سر گذاشت.با روی کار آمدن ساسانیان این زبان درباری و پادشاهی شد.آن گونه که در پایان دوره ی ساسانی گویش ویژه ای پدید آمد واز آن که دردربار به کار می رفت،فارسی دری نامیده شد.فارسی دری پس ازشکست ساسانیان، تنها با کوشش ایرانیان راستین در برابر زبان تازی ایستادگی کرد و زبان همه گیر ایران شد وبر جای ماند.زبان آیینه ی فرهنگ است فرهنگی که پویا است زبانی هم سنگ و هم ساز خویش را پدید می آورد... آنچه از بررسی در تاریخ بر می آید این است تازیان از آنجا که بیم آن داشتند همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند در صدد بر آمدند زبان ها و لهجه های رایج در ایران را،از میان ببرند.به همین سبب هر جا در شهرهای ایران،به خط و زبان و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند.ایرانیانی که آیین مسلمانی پذیرفته بودند،زبان تازی را نمی آموختند و از این رونوشته اند که(تاریخ بخارا): مردمان بخارا به اول اسلام در نماز،قرآن به پارسی خوانندی و عربی تنوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی:بکنیان کنیت،و چون سجده خواستندی کردی بانگ کردی نگونیانگونی کنیت. * در این پست بخشی از نوشته ها آغاز شد که بر پایه ی پیشنهاد دوستان باید چند ماه پیش آغاز می شد.در این زمان به گرد آوری منبعها و کتابها در این باره می پرداختم..نوشته های زبان پارسی از چهار منبع:برنامه های تلوزیونی دکتر ناصر انقطاء،کتاب تاریخ ادبیات پیش از اسلام(دکتر احمد تفضلی)،هفته نامه ی امرداد،و بخشهایی از کتاب دو قرن سکوت گرفته شده. همانگونه که می دانیم پارسیان تنها گروه از مردمان بودند(در میان کشورهای همسایه) که زبان خود را اگر چه با دگرگونی نگه داشتند.امروزه می بینیم که مصری ها با پیشینه ی تاریخی بسیار با زبان تازی سخن می گویند و شکاف فرهنگی تاریخی بزرگی با گذشته ی خود دارند.زبان در نگاه نخست ابزاری برای رساندن پیام است بی گمان در نگاه ژرف یاد بودی است که پیشنیان ما بر جای گذاشته اند و همه ما باید برای پاسداشت این یادبود فرهنگی بکوشیم.برای این پاسداشت باید روند پارسی سازی را آغاز کنیم(هر چند که این روند رو آگاهانه در همه ی نوشته ها گنجاندم) درباره ی این روند در نوشته های آینده سخن خواهم گفت. برنامه ی به روز کردن وبلاگ همانند گذشته بر می گرده به واپسین روزهای هر هفته،پنجشنبه ها یا شب های آدینه و بخشهای دیگر نوشته های شکسته ساز مانند پارسیان آزاد منش ادامه خواهد داشت. پیروز باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:1  کیوان
|
نگاهی به وبلاگ نویسی هر کدام از ما با هوده و هدف خود به دنیای وبلاگها پانهاده ایم و وبلاگ خود رابر پایه ی هوده های خود پیش می بریم.نگاه های گوناگونی به دنیای وبلاگها داریم و به شیوه های گوناگون وبلاگهای خود را پیش می بریم.روند وبلاگ نویسی در ایران با سرعت بسیار رو به رشد است و بدبختانه بیشتر وبلاگهای ساخته شده ،وبلاگهای سرگرمی هستند. صورتکهای چتی که در کامنت ها گنجانده شده مهر تاییدی است بر این گفته. وبلاگ نویسان وبلاگهای سرگرمی به وبلاگ به عنوان یک رسانه نگاه نمی کنند.آنها وبلاگ را فضایی اینترتی برای گپ وجایگاهی برای پیدا کردن دوست و یک سرگرمی اینترنتی می دانند و بد بختانه دید گروه بیشتر خواننده ها(کسانی که وبلاگ نویس نیستند) نیزبه دنیای وبلاگ ها مانند آنان شده است. بزرگترین نفاوتهای وبلاگ و وب سایت آسان بودن طراحی وبلاگ و بخش دیدگاها یا کامنتهاست.برخورد وبلاگ نویسها با بخش دیدگاهها که مهمترین ویژگی وبلاگ است چگونه است؟همه ی ما با کامنتهای:آپم به من سر نمی زنی؟یا وبت قشنگه اینجاهم بیا! یا شیوه های دیگر مانند جمله های تکراری که افراد از نام وبلاگ های خود بر می گیرندو در همه وبلاگها کامنت می نویسند آشنا هستیم..برای نمونه من با نام وبلاگ خودم این کارو انجام می دم که به کسی بر نخوره:سازم شکسته نمی آی درستش کنی!! منظور من دیدگاهایی است که بدون خواندن پست نویسنده نوشته می شود. روی سخن من با همه ی دوستان نیست همیشه از همه ی دوستانی که شکسته ساز رو همراهی کردند با دیدگاههای خوب خودشون سپاسگزاری کردم. اما چند وقتی است که نگاه من هم به دنیای وبلاگ ها دچار شک شده.تعداد دوستانی که نوشته ها رو می خونند و دیدگاه می نویسند بسیار کم شده و همراهان قدیمی شکسته سازبی آنکه از روند نوشته ها انتقاد کنند شکسته سا ز رو فراموش کردند. نگاه من به وبلاگ یک رسانه است و یک وسیله برای آگاهی دادن و بدست آوردن آگاهی.برای نوشتن پستها پژوهش کردم و زمان گذاشتم.اما اینجا نیومدم یه دفترچه خاطرات اینترنتی درست کنم.یک رسانه باید به خواست همراهان و مخاطبانش پیش بره.بیاد ندارم دیدگاهی در وبلاگی نوشته باشم بی آنکه پست نویسندش رو بخونم. شاید نگاه من به دنیای وبلاگها نارست بوده.شاید ارتباط درست با مخاطب نداشتم و شاید نوشته های خوبی نداشتم.به هر روی رفتن از دنیای وبلاگها همیشه نباید از روی نا خشنودی و به بن بست احساسی رسیدن وبا شعرهای احساسی باشه.تنیجه ی منطقی و نگاه برپایه ی خرد من رواز نوشتن بازمی داره تا زمانی که پاسخ پرسشهام رو پیدا کنم وانگیزه دوبار برای نوشتن.روی پستهای آینده برنامه ریزی کرده بودم:زبان پارسی،دو قرن یورش بیگانه و پایداری پارسیان،و.... نوشته هایی که در پستهای پیشین اشاره کردم. شاید این رسانه برای این دست نوشته ها نیست شاید و شاید و شاید...... کسی نمی تونه من رو برای رسیدن به پاسخ درست پرسشها و نگرش درست به دنیای وبلاگها راهنمایی کنه مگر شما همراهان و دوستان. شاید سکوت بهترین واژه برای واپسین سخن و رفتن باشه. از همراهی های شما دوستان سپاسگزارم. پیروز باشید
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 19:56  کیوان
|
در نوشتار مشی و مشیانه از شما دوستان پرسشی کردم.اکنون می خوام اون پرسش رو از دید خودم پاسخ بدم و با بهره گیری از دیدگاهای شما به پاسخی پخته شده دست یابم. این بخش هم برای یادآوری یا برای دوستانی که نوشته ی پیشین رو نخوندن: *** داستان مشی و مشیانه که در بن دهش آمده است نمونه ای از نخستین زوج انسان در جهان می باشد.به نوشته ی بلعمی(تاریخ بلعمی): *از طریق نجوم ایدون گوید خدای عز و جل دو تن را بیافرید اندر آسمان..... ایشان را مشی و مشیانه خوانند و اسلامیان آدم و حوا خوانند و این همه خلقت از ایشان پدید آمد*
چگونه می توان مشی و مشیانه (آدم و حوای) امروز بود؟ هر کدام از ما با خود یک سنگ نوشت درون همراه داریم.سنگ نوشتی که از زمان کودکی نوشته ها و نگاره های گوناگون بر روی آن نقش بسته.خانواده جامعه کشور و شهری که در آن زندگی می کنیم هر کدام بر روی این سنگ نوشت نگار گری کرده اند.اندیشه ها دیدگاها و باور های ما بی آنکه بخواهیم بر پایه ی این سنگ نوشت شکل می گیرند.در هم شکستن این سنگ نوشت دوباره به این جهان آمدن است.بازنگری همه ی باور ها و دیدگاها دوباره آغار کردن است.هر کدام از ما بتوانیم این سنگ نوشت را در هم بشکنیم می توانیم آدم و حوای زمان خود باشیم. سنگ نوشت درون باور های است که آنها را دگرگون ناپذیر می نامیم.سنگ نوشت درون بخش بایگانی شده ی باورهای ماست که به آنها عادت کرده ایم و خلاف آنرا نادرست می پنداریم. آزادانه بیاندیشیم آزادانه به پیرامون خود بنگریم بی هواداری و بی طرف اندیشه ها و دیدگاها را جستجو کنیم .پذیرای اندیشه ی مخالف خود باشیم و آنرا سازنده دریابیم.همگان را روحهایی جدا شده از وجود خداوند ببنیم مهرورزی را جایگزین کین توزی کنیم و از دریچه ای نو به جهان بنگریم. گر چه خانه تکانیه اندیشه ها و در هم شکستن این سنگ نوشت دشوار است بی گمان از دید من این راهی برای آغاز دوباره و مشی و مشیانه ی امروز شدن است. ................................................................................................. امیدوارم زیاده گویی نکرده باشم.دوست دارم دیدگاهتون رو درباره ی این در هم شکستن بدونم.سخن گفتن دربارش بسیار ساده تر از انجام دادنشه.جند تا از دوستان افتخار دادن و به پیونهای شکسته ساز افزوده شدند. آمدن لادن دوست خوبم رو به دنیای وبلاگها خوش آمد می گم.وبلاگ نویسی رو بسیار خوب آغاز کرده براش آرزوی پیروزی می کنم. در سکوت فریادی نهفته است که در فریاد سکوت به گوش می رسد.(سارا) خواندنی و حرفه ای درباره ی موسیقی سنتی:
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 23:17  کیوان
|
|
|