تبليغاتX
شکسته ساز

درود بر شما دوستان و همراهان.

چند ساعت به زادروز شکسته ساز مانده.شکسته ساز برای من تنها یک تارنگار

یا رسانه نیست.شکسته ساز زاد روز  جهان آیی جلوه ای دیگر از دنیای درون

 من هست.اندیشه های فراموش در شکسته ساز پیوسته شدند و  زمانه ای نو در

 زندگیمن پدید آوردند.شکسته ساز شکستن سکوت درونی من هست.و یافتن

 دوستانی بسیار خوب و ارزشمند که هر کدام به من آموختند و اندیشه های خام

مرا پخته کردند دوستانی که از همه ی اونها سپاسگزارم.اندیشه های درونی که

 پیشتراونها رو  بی ارزش می پنداشتم با هم اندیشی و راهنمایی شما دوستان

 اندیشه هایی کار آمد شدند.نخستین باری که من دفتر تنهاییم رو در برابر دیدگان

کسی گذاشتم نخستین نوشته ام در این تارنگار بود.از اون پس دفتر تنهایی رو رها

کردم و در شکسته ساز نوشتم. از اون جایی که تنهایی یکی از دوستان خوب منه

 در آستانه ی پاییز سراغم آمد و این نوشته رو به جای گذاشت.بهتر دیدم این نوشته

رو هم از کسی پنهان نکنم و دیدگاه دوستان رو دربارش بسنجم.نوشته ای که می

بینید درونش نماد هایی از درونم و ساختار درونیم هست.خشنود می شم اگر دیدگاه

شما رو بسنجم.

                                       زندان آیینه ها

روح من زندانی است.

دل من زنجیر است.آرزوی رهایی بر باد،اشک بر دریای آلودگی می ریزم.

نگاه زندانبان چه دهشتناک است.او را هر روز فریاد می زنم دل من را برهان

از زنجیر.پاسخش سکوتی است بی رنگ.

گاهی یک دسته ی نور از پشت پنچره دل را تماشا می کند.

روح من می لرزد.بر دلم می نگرم؛در خودم می شکنم.

پر و بال دل من در زنجیر،نور غمگین می گریزد از این پنجره ی دلتنگی.

 

در چهار دیواری آینه ها ترس با من هم آغوش شده است.دوستی گاه می آید

آن سو و چه خاموش بر من می نگرد.

دل من با گریه سخن می گوید رو به سوی چشم دوستی:

سوگند به عشق جای من اینجا نیست؛برهانید مرا!

تابش آیینه ها چشم مرا سوزاند؛نور را دور نمود؛عشق را خامش کرد.

 

سایه ی زندانبان نزدیک شد و دل خاموش.

نگهبان زندان آیینه های رو به سوی دوستی آمد و گفت:

برده ی تن شده است.دل او به تماشای آیینه محکوم است.تن او به فراموشی

 روح،و روحش به خاموشی فکر.دوستی سر افسوس جنباند و رفت.

 

ترس را پس زدم و از آن روزنه ی پنجره وار تنهایی را فراخوان کردم و  گفتم:

بوی پاییز غم برگ را می افشاند.تو مرا می فهمی.برده ی دل بودم.برده ی خرد

گشتم؛تن به ستوه آمد و هر دو را زندان کرد.

چشم به راه ره آورد تو ام.

آتشی روشن کن.باد پاییزرا درودی برسان و خاکستر ترس مرا با برگ همراه کن.

 

 

از دید شما این یک نوشته با دید منفی است؟کدام یک از نشانه های درونی

پنهان و گنگ است؟

در نوشته ی پسین به آشنایی با نوشته های آینده ی شکسته ساز

 همراه با  سنجش دیدگاه شما دوستان می پردازم.

پیروز باشید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 20:32   کیوان  | 

 

همانگونه که در نوشته های پیشین گفته شد پیگیری روندی برای پاک سازی زبانی

ما را در نگه داشت این یادبود فرهنگی یاری می کند.درباره ی این روند در نوشته های

پیشین سخن گفته شد در این نوشته در بخش نخست به روشنگری بیشتر درباره ی پاک

سازی پس از اون به پاک سازی بندها  و در بخش پایانی آشنایی  با تارنگار و تارنمایی

 همراستا با ا ین روند،می پردازم.

آیا پاک سازی زبانی مبارزه و دشمنی با فرهنگ دیگر کشور ها و نژاد پرستی   است؟

این سخن را کسانی می گویند که گروهی از هنجار ها و نا هنجار ها در سنگ نوشت

درونشان نشسته است و با هر گونه دگرگونی سر نا سازگاری دارند.کسانی که با چنین

 گفته هایی می خواهنداز دگرگون پذیری بگریزند و با  چنین برچسب هایی ما را از هوده

 ها و هدفها ی خود دور کنند.نگه داشت ارزشهای فرهنگی و جدا سا زی بیگانه گان از

 فرهنگ کهن ،دشمنی با دیگر  کشورها نیست.هم اکنون در ایران مردمانی از گروه های

گوناگون در کنار هم زندگی می کنند.ایرانی آذری کرد لر بلوچ عرب و..... همه  و همه در

 زیر آسمان کشور آریایی نام ایران زندگی می کنند.آریا=آرین=آریان=ایران.

همه ی این گروه ها هم تیره و هم نژاد هستند و زبان پارسی که زبان کشور ما برگزیده

 شده بایداز جای پای بیگانه گا ن پاک شود.همچنان که هر کشور با هر فرهنگی راه

 کارهایی برای دورماندن از آسیب فرهنگ و زبان خود می کند.پس این پرسش،پرسشی

است بازدارنده که نا آگاهان دربرابر این روند می آورند.

هر چه شمار واژ گان بیگانه  در زبان کمتر باشد،زبان پاک تر است.هر چند که پاک

سازی 100 % هر زبانی نشدنی است.

آیا زبان پارسی یک زبان نا توان و نا رسا است؟

بارها شنیده ایم بسیاری می گویند رسا تر ین(کاملترین)زبان،زبان عربی است و چون

 قرآن به  این زبان آمده برترین و بهترین زبان است.در پاسخ به چنین دیدگاه هایی باید

 گفت:

دین اسلام در میان گروهی بیابانگرد بی فرهنگ فرستاده شد تا از میان نا دان ترین مردم

روزگار مردم سازی کند.پس به زبانی فرستا ده شد تا دگرگون پذیری بسیار اندکی داشته

باشد . این شوند(دلیل)مناسبی برای آنکه زبان بیگانه را برتر از زبان خود بدانیم نیست.

از سویی پذیرش دین پذیرش اندیشه ها ی سودمند برای کاربرد در زندگی است.پیروی

ازروشها و فرهنگ بی فرهنگی گروهی بیابانگرد هیچ همسانی با پذیرش آیین آنها

ندارند.توانایی واژه سازی زبان پارسی چند هزار برابر زبان عربی است.آشکار ترین

نمونه واژه ی قمر مصنوعی است که زبان پارسی بی نیا ز از کنار هم گذاردن 2 واژه،با

 افزودن یک واج به واژه، ما هواره را جایگزین ساخت.

 

کدامیک از گفتارهای زیر بهتر است؟

حکاک ماهر که با حرافی های خود در مقابل نقاش،شان خود را پایین می آورد، در

یک لحظه  نادم شد و از او طلب عفو کرد.

پاک سازی شده:

کنده کار چیره دست که با تند گویی های خود در برابر نگارگر شکوه خود را در هم می

شکست،در یک دم پشیمان شد و از او پوزش خواست.

حکاک=کنده کار.حرافی=تندگویی.مقابل=برابر.نقاش=نگارگر.شان یا شوکت=شکوه.

لحظه=دم.نادم =پشیمان .طلب عفو کردن=پوزش خواستن.

 

کارشناس پزشکی قانونی تفسیرات خود را در حضور قاضی قرائت کرد تا دلایل قتل

زهرا کاظمی مجهول نماند.همه چیز معلوم است فقط قاتلان مجهول اند. عده ای

 سعی می کنند  قتل وی را انکار کنند.

کارشناس داد پزشکی گزارشهای خود را در پیشگاه داور خواند تا انگیزه های کشته

شد ن زهرا کاظمی ناشناخته نماند.همه چیز آشکار است تنها کشندگان ناشناخته اند.گروهی

 می کوشند کشته شدن وی را نپذیرند.

پزشکی قانونی=داد پزشکی.تفسیر=گزارش.حضور=پیشگاه.قرائت=خواندن.دلیل=شوند،

انگیزه.مجهول=ناشناخته.معلوم=آشکار.فقط=تنها.قاتلان=کشندگان.عده=شمار،گروه.سعی

کردن=کوشیدن.قتل=کشتن.انکار=نپذیرفتن.

بندهای بالا همانگونه که دیدیم شمار زیادی از واژگان بیگانه در خود داشتند که از دید

 زبان شناسی این زبان بیمار است.گمان نکنم جایگزین های پیشنهاد شده در گنجینه ی

واژگان شما نباشد.به راستی کدامیک از بندهای بالا زیبا ترو رسا تر است؟همه ی ما می

توانیم با به کار بردن گنجینه ی واژگان خود برای درمان بیماری زبانی بکوشیم.

کسانی که دوست دارند بیشتر در این زمینه بدانند تارنگار و تارنمای زیر همراستا با این

 روند هستند:فارسی سره و پارسی مان

پیروز باشید.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 9:55   کیوان  |