تبليغاتX
شکسته ساز

 

در نوشته های پیشین پارسیان آزادمنش به به پا خواستن ابومسلم و روی کار آمدن عباسیان پرداختم.کوچکتر که بودم گمان می کردم سیاه چالها و شکنجه گاه ها ،جلاد ها و شکنجه گر ها به زمانهای دور تاریخ بر می گردند و در جهان امروز ما جایی ندارد.اما این گمانه  بس نادرست بود.جهان امروز ما نیز از شکنجه گاه ها سیاه چالها و شکنجه گر ها پر شده است.تنها رنگ و ساختمان آنها دگرگون شده.اگر ژرف بنگریم می بینیم که در تاریخ ایران هر زمان فشار و سرکوب بر روی مردم بیشتر شده،خروشهای مردمی و شورشهای مردمی برای رهایی از ستم بیشتر و پر رنگ تر شده.این در تاریخ ما بارها روی داده است.آشنایی با تاریخ ، روشنگر و گره گشای دشواری های امروز است. در این نوشته نیز با یکی از بارز ترین نمونه ها آشنا می شویم:

به راستی که دولت عباسیان،خود دولت غدر و خیانت بود.دولتی که حاصل رنج و کوشش موالی و آزادگان خراسان بود اما آنها هیچ از این یاران فداکار خویش به سزا قدردانی نکردند،سهل است همه ی کسانی که در راه آنها فداکاری کرده بودند را هلاک کردند.

برمکیان از بزرگان و نام آوران بلخ بودند.نیاکان آنها،معبد نوبهار که پرستشگاه بوداییان آن شهر بود را اداره می کردند.زمینهای زیادی نیز در کنار این پرستشگاه بود که در اختیار داشتند.پس از براندازی امویان،خالد بن برمک،از نام آواران این خاندان،به ابوالعباس سفاح پیوست و مقام وزارت یافت.در دوره ی ابو جعفر منصور نیز همچنان مقام خویش را داشت و فرزندانش در درگاه عباسیان برآمدند و جاه و مقام یافتند و کارهای بزرگ ،همه در دست آنها بود.یحیی بن خالد که پرورنده ی هارون بود نزد وی مکانت تمام یافت.چندان که همه ی کارها بر دست او می رفت و خلیفه را جز نام نبود.این قدرت و بزرگی که یحیی و فرزندانش در دربار هارون به دست  آوردند ناچار خشم و رشک درباریان را می انگیخت تا آنجا که هر روز گستاختر شدند و آنها را کافر و فاسد نامیدند و خلیفه نیز که خود از قدرت آنها و از سرمایه دار بودن آنها هراس داشت،در سال 187 هجری فرمان داد جعفر را بکشتند.آن ثروت و سرمایه را مصادره کردند و کسانی که یک روز در بلندای ثروت و قدرت بودند روز دیگر به نان شب نیازمند شدند.با کنار گذاشتن برمکیان که در نزد مردم کارگزارانی نیک بودند،خلیفه در خراسان علی بن عیسی را فرستاد.یک سرکوب گر و یک غارتگر بی آزرم را جایگزین فضل بن یحیی برمکی کرد.علی بن عیسی به غارت چنیدن شهر پرداخت. مردم خراسان کرمان طبرستان گرگان و ری همه او را ستم کاری غارتگر می شناختند.او از غارت های خود هدیه ای ساخت خلیفه را که پیش از او کس نساخته بود،هارون نیز بسیار شادمانه گشت.پس از برمکیان فضای سرکوب و وحشت ایجاد شده بود.مردم ناخشنود چشم به راه کسی بودند که رویا روی این ستم کاری ها برآید.چنان که وقتی حمزه بن آذرک بر ضد این ناروایی ها برخاست بسیاری از مردم با او همراه و پیمان شدند واو اینگونه مردم را فراخوان کرد که: "مگذارید  این ستمگران بر ضعفا ستم کنند."در خراسان و سیستان و کرمان بسیاری از ستم دیدگان فراخوان او را پذیرفتند.جنگهای بسیار روی داد و بسیاری از شهرها بارها دست به دست گشت.هر دو طرف خشونت بسیار نشان می دادند.حتی به کودکان نیز رحم نمی کردند و دولتیان نیز ازآنها انتقام سخت گرفتند.

خلیفه که اوضاع را نابه سامان دید کوشید با وعده وعید دادن به همزه او را آرام کند.حمزه در پاسخ نامه های خلیفه این گونه نوشت:آنچه از جنگ من با کارگزارانت به گوش تو رسیده است نه از آن است که من در ملک با تو سر منازعه دارم و در این کار برتری نام و آوازه نیز نمی جویم.

اداره ی خراسان و چندین شهر از دست خلیفه بیرون شده بود.بسیاری از شهرها را شورشهای اینگونه فرا گرفته بود...(دو قرن سکوت دکتر زرین پور)

بسیاری از بازیهای سیاسی در تاریخ تکرار می شود.آوردن گروهی بر سر کار برای خشنودی و اعتماد مردم و سپس کنار گذاشتن آن گروه پس از آنگه قدرت یافتند.برمکیان از این نمونه ها بودند.از شما دوستان می خوام یاری کنید من رو با دیدگاه هاتون با پاسخ به این پرسشها:

سرنوشت سیاست سرکوب مردمی  چه خواهد بود؟دربرابر سیاست سرکوب چه سیاستی باید در پیش گرفت؟

نوشته ی پسین هفته ی آینده در تارنگار گذاشته می شود ادامه ی پارسیان آزادمنش.

...............................................................................................................................

حسین علیزاده نامزد جایزه ی گرمی ا وارد ارزشمند ترین جایزه ی جهانی موسیقی شد.

کار استاد حسین علیزاده و ژوان گاسپاریان جزو 5 نامزد پایانی چهل و نهمین دوره جایزه ی گرمی در یکی از بخشها  شد.به تماشای آبهای سپید رو پیشنهاد می کنم گوش کنید.

 

زندگی نامه ی استاد حسین علیزاده(سر عشق)  

آشنایی با منوچهر آتشی(همکلاسی)

یلدا شب شب زایش مهر(سارا)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 19:10   کیوان  | 

این هفته در رویدادها شنیدیم که بابک بیات آهنگ ساز بزرگ موسیقی پاپ در گذشت.برنامه ی دیگری

برای این نوشته داشتم و می خواستم نوشته ی پارسیان آزادمنش رو ادامه بدم.اما درگذشت بابک بیات

من رو بر آن داشت که در این نوشته به بررسی موسیقی پاپ ایرانی بپردازم.

موسیقی پاپ ایران از زمانی که نخستین بار آوای گیتار با یک آواز ایرانی از رادیو ایران پخش شد

تا به امروز دستخوش دگرگونی ها و فراز و نشیب های بسیاری شده است.همانگونه که می دانیم

نخستین بار ویگن با ترانه ی ماندگار مهتاب گوش مردم را با ساز گیتار آشنا کرد که پیش از آن آوای

 آنرادر ترانه های خارجی می شندیدند و به درستی نمی شناختند.می گویند زمانی که شادروان ویگن 

 به استدیو رادیو برای پخش ترانه ی مهتاب آمد همه در شگفت بودند سازی که با خود آورده چگونه

 سازی است.نا گفته نماند ویگن را سلطان جاز ایران می نامند چرا که این سبک را به موسیقی ایرانی

 آورد اما در حقیقت راه را برای شناخته شدن موسیقی پاپ یا مردمی باز کرد.

اگر موسیقی پاپ را به دو زمانه ی پیش از انقلاب و پس از انقلاب دسته بندی کنیم می بینیم  با گذشت

زمان دچار دگرگونی های بسیاری شده است.پیش از انقلاب موسیقی پاپ به گونه ی دیگری بود.دربهای

کشور به روی آهنگ سازان و موسیقی دانان بزرگ جهان باز بود.ساز های روز و دانش روز

 موسیقی آهنگسازان و موسیقی دانان بزرگی در کشور ما پرورش داد که بابک بیات یکی از آنها بود.

شاید این پرسش برای شما پیش آمده باشد که چرا کارهای دهه ی 50 برای نسلها ی آینده هم ماندگار

 شد روشنترین شوند (دلیل)آن همراه بودن با دانش جهانی موسیقی پاپ است.در آن زمان آنگونه نبود

 که هر کس با خرید یک سی دی نرم افزاری با یک کی  بورد(ارگ) در خانه ی خود خواننده شود.

گروهی از آهنگ سازان خواننده گان ترانه سرایان برجسته کشور بر همه ی کارها ی موسیقی

 نگرش داشتند.موسیقی پاپ درون کشور بازار داشت و نوارها  و  صفحه های موسیقی درون کشور

فروخته می شد.بستر برای پرورش آهنگ سازانی چون بابک بیات فراهم بود واز کار خوب

موسیقی پشتیبانی مالی و فرهنگی می شد.

پس از انقلاب هم راستا با یورش اندیشه های تندرو به بهانه ی رویا رو بودن موسیقی با دین به

 هنرمندان تاخته شد.نامهای برجسته ی موسیقی به دادگاه انقلاب فراخوان شدند و بیم بازداشت راه

 گریز از کشور را پیش پایشان نهاد.کسانی که ماندند در خاموشی و فراموشی پس از مرگشان بر سر

زبان ها آمدند.فرهاد و فریدون فروغی از آشکار ترین نمونه های فراموش شده هستند که با بی مهری

 پس از مرگشان بر سر زبان ها افتادند .آنها که رفتند دیگر بازنگشتند و در لس آنجلس پایه ی

نوینی از موسیقی پاپ ایرانی  پدید آوردند.چند سال بیشتر از انقلاب و سرکوب موسیقی پاپ نمی گذشت

 که جنگ آغاز شد دربهای درون کشور به روی موسیقی پاپ بسته شد تا دوم خرداد که  پس از 19

 سال موسیقی پاپ در ایران دوباره آغاز به کار کرد. هنرمندانی که به بیرون کشور گریخته بودند و در

آنجا برای زنده نگه داشتن این موسیقی کوشیدند.هر چند به شوند پرورش نیافتن آهنگسازان خوب و

دور بودن از میهن کار موسیقی آنان مانند دهه ی 50 نبود اما به هر روی با کوشش خود این موسیقی

 رو نگه داشتند.من با کسانی که با  به کار بردن پیشوند لس انجلسی خط قرمز بر روی این موسیقی

 می زنند نا هم سانی دارم.

پس از دوم خرداد جز چند خواننده،خواننده ها  بیشتر کار پیرویا تقلیدی داشتند . کارها یا از دیدگاه

موسیقیایی بی ارزش بود یا کار تقلیدی بود.تقلید از کارهای دهه ی پنجاه یا کار های لس آنجلسی.اما 

یکی دو سالی است با پیشرفت نرم افزاری این توان پدید آمد که هر کس در خانه ی خود خواننده شود!

.برای من شگفت بر انگیز و باور نکردنی که بی هنرهایی مانند بنیامین و یا چاووشی نخست از راه

 بازار زیر زمینی موسیقی و سپس بازار نوار فروشی ها شناخته شدند.چنین گروهی به یاری نرم

 افزار سروده  های پوچ و نا پسند را می خوانند و بدبختانه به شوند اینکه موسیقی مردمی ایران

بی درو پیکر شده است این کارها به زمزمه ی روزانه ی تاکسی های مسافر بر و دیگر گروههای

 جامعه درآمد.شگفت بر انگیز است که آنها را هنرمند بنامند تنها چیزی که ندارند همان هنر است.

کارکنان وزارت فرهنگ و ارشاد به جای اینکه نگران موسیقی لس آنجلسی باشند و درب های کشور

 را به روی آنان ببدند تا ایرانیان برای رفتن به کنسرت و دیدن هنرمندان سرمایه های خود را به

دوبی سرازیر کنند ،جلوی کار چنین بی هنران نابودگر موسیقی وآسیب زننده به  فرهنگ مردم را بگیرند.

 

من می خواستم به گونه ای دیگر نوشته های موسیقی رو آغاز کنم با یک کار پژوهشی از باربد و درباره

 ی موسیقی سنتی چرا که در این باره آگاهی دارم و به موسیقی کهن کشورم گرایش دارم.چند گاه یک

 بار کارهای ماندگار موسیقی پاپ رو گوش می دم.پس نوشته های موسیقی در آینده با یک کار

پژوهشی ادامه پیدا می کند مانند نوشته های زبان پارسی و پارسیان آزاد منش.

 

بار دیگر یاد آهنگساز بزرگ موسیقی پاپ ایرانی بابک بیات رو گرامی می دارم.ترانه های زیبای او

 همواره در میان ما زنده است.من در میان ترانه های او ترانه های که برای داریوش اغبالی ساخته

بیشتر در یادم می ماند.

دوست دارم دیدگاه شما رو درباره ی موسیقی مردمی(پاپ)بدانم با این پرسشها:

از دیدگاه شما بهترین زمانه  و دهه ی موسیقی پاپ کدام است؟

دیدگاه شما درباره ی موسیقی لس آنجلسی چیست؟

گزارش برگزاری 16 آذر در دانشگاه سهند تبریز

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 21:8   کیوان  |