تبليغاتX
شکسته ساز

این روزها که سخن از بزرگترین رویداد سینمایی ایران  جشنواره ی فیلم  فجر به میان آمده،،به جا دیدم

از نام ماندگار سینمای ایران  شادروان علی حاتمی یاد کنم.در هر زمان و در هر سنی به  فیلمهای علی   

حاتمی نگاه کرد، با آموخته ها و نکته های نوینی روبه رو شدم.فیلم هایی که شاید ده ها بار دیده باشم.

او کارگردانی است بی  جایگزین که یادش همواره در میان اهل سینما و هنر زنده خواهد ماند.به راستی

 که هر کدام از کارهای او نیاز به یک نوشته ی جدا داره . در این نوشته نگاهی داریم به سال شمار

 زندگی او با به کاربردن کتاب علی حاتمی از عباس بهارلو:

علی حاتمی در خیابان شاپور تهران کوچه ی اردیبهشت زاده شد.(همان جایی که رضا خوشنویس هزار

دستان در زیر سه پایه و داغ به نام محل زندگی اش به به مستنطق شش انگشتی بروز می دهد).او پیوند

نزدیکی با زمانه ی کودکی خود داشت تا اندازه ای که همه زندگی خود را بازتاب زمانه ی کودکی می داند:

«ممکن است یک نفر در خانه ی آدم باشد قصه بگوید،مانند مادربزرگ. خط مشی هر کس در کودکی

معلوم می شود.این موضوع درباره ی من بیشتر صدق می کند،چون در کارم دنبال قصه های قدیمی

می روم،و قصه خود به خود آدم را به دنیای با صفای کودکی می برد؛مسایل قدیمی شاخص مشهودی

 در کارهای من است،که تاثّر از کودکی و زمان قدیم من دارد.»

در هشت سالگی ناگهان بیمار شد و او را نزد یکی از بستگان مادرش بردند که پزشکی  با اصل و

 نسب وهماهنگ با فرهنگ قاجاری بود.زمانی  نزد آن پزشک ماند،در خانه ای که  انگاری پیرو کاخ

 گلستان بود،تا این که بیماری اش درمان شد.ماندگاری وی در آن خانه و نشست برخاست و رفت آمد

 با کسانی که بر پایه ی فرهنگ خانواده های قاجاری رفتار می کردند،دست آوردش آشنایی با آن فرهنگ

 و بازتاب همان فرهنگ در فیلم های آینده اش شد.سال شمار زندگی او:

۱۳۲۳:زاده شده در خیابان شاپور تهران کوچه ی اردیبهشت.

۱۳۴۳:درونشد به دانشگاه هنرهای درامانیک،و شرکت در کلاسهای نمایش نامه نویسی دکتر مهدی

 نامدار.

۱۳۴۴:نوشتن نمایش نامه ی دیب(دیو) و روی پرده بردن آن در اردیبهشت با بازی کودکان موسسه ی

آموزش فرهنگ آرزو در تالار نمایش هنرهای دراماتیک.نوشتن نمایش نامه های خاتون خورشید باف یا

دختر نارنج و ترنج(در هفت پرده)چهل گیس،خاتون و شهر آفتاب و مهتاب و قصه ی حریر و مردی

ماهیگیر.ساختن آگهی های بازرگانی.

۱۳۴۵:نوشتن نمایش نامه ی مدرن آدم و حوا یا برج زهر مار.استخدام در واحد فیلم نامه نویسی

تلویزیون ملی ایران.

۱۳۴۶ :نوشتن نخستین فیلم نامه با نام حماسه ی عشقی شب  جمعه،که هژیر داریوش آن با برای

 تلویزیون ملی ایران می سازد.ساختن نخستین مجموعه ی تلویزیونی با نام جنگل آشپزی(با هم کاری

 جواد طاهری)نوشتن چند  فیلمنامه باری مجموعه ی تلویزیونی سرکار استوار و همکاری با برنامه ی تلویزیون روستا.

۱۳۴۷:دل زدگی از ساخت آگهی های بازرگانی.

۱۳۴۸:آماده سازی فیلم رقص و آوازدار حسن کچل به شیوه ی رِنگی(ایستمن کالر)در سازمان

 سینمایی پیام و با بازی پرویز صیاد، کتایون صدق، صادق بهرامی، یدالله شیر اندامی، نادره(حمیده

خیر آبادی) و حسن خیاط باشی.

۱۳۴۹:نمایش فیلم حسن کچل در یک فروردین ماه در سینماهای تهران که یکی از فیلم های پر فروش

نوروزی شد.

نوشتن فیلم نامه ی مکتب خورشید که ساخته نشد.کارگردانی فیلم طوقی با بازی بهروز وثوقی ناصر

 ملک مطیع آفرین و شهرزاد.طوقی در بیست و سوم مهر به نمایش در گروه سینماهای مولن روژ به

 نمایش در می آید و با یک میلیون و هفت صد هزار تومان رده ی نخست را به دست می آورد.

۱۳۵۰:کارگردانی فیلم رقص و آواز دار بابا شمل،به شیوه ی رنگی،با بازی شادروان محمد علی

 فردین، ناصر ملک مطیع، فروزان و ثریا بهشتی که در نمایش سیزدهم مهر ماه در گروه کاپری با

 شکست تجاری روبه رو شد.برای رهایی از این شکست فیلم قلندر را با بازی ناصر ملک مطیعی،

فروزان و بهمن مفید می سازد.کوشش و آماده سازی فیلم مترسک با سرمایه ی محمد علی فردین و

بازی محمد علی کشاورز داوود رشیدی و زری خوشکام به شوند

درگیری میان بازیگران و تهیه کننده پس از فیلم برداری چند صحنه در شمال کشور بی پایان ماند.

۱۳۵۱:نمایش قلندر در سی ام فروردین در گروه سینماهای نیاگارا که در فروش پیروز نمی شود.

پیوند زناشویی(ازدواج)با زری خوشکام.کارگردانی فیلم خواستگار با سرمایه ی پرویز صیاد با بازی

 صیاد خوشکام نوذر آزادی صادق بهرامی رضا کرم رضایی و عنایت بخشی.نمایش خواستگار.

کارگردانی فیلم تاریخی ستارخان با بازی علی نصیریان عزت الله انتظامی پرویز صیاد جلال پیشواییان

 و محممد علی سپانلو که سوم اسفند در سینمای های آسیا به نمایش در می آید..

۱۳۵۲:زاد روز تنها فرزندش لیلا حاتمی.همکاری با شبکه ی یک تلویزیون ملی برای ساختن مثنوی

معنوی.

۱۳۵۳:مجموعه ی مثنوی معنوی در شش بخش  از دوم فروردین در شبکه ی یک تلویزیون ملی ایران

نمایش داده شد.در این مجموعه جمشید مشایخی، آتش خیّر،سعید امیر سلیمانی،عباس مغفوریان،بهروز

بهنژاد،و نمایش آن از یک تا هفت فروردین.ساخت مجموعه ی تلویزیونی سیزده بخشی سلطان صاحبقران با

بازی جمشید مشایخی،زری خوشکام،پرویز فنی زاده،ایرن،سعید نیک پور،ناصر ملک مطیعی و

 جهانگیر فروهر.

۱۳۵۴:نخستین نمایش سلطان صاحبقران در پانزدهم آبان ماه در برنامه ی دوم تلویزیون ملی ایران

 که پسین تر به نام تلویزیون 2 شناخته شد.

۱۳۵۵:آماده ساختن مجموعه تلویزیونی جاده ابریشم(هزار دستان)، که به شوند بلند پروازی های

 حاتمی در ساخت یک شهرک سینمایی دچار دیرکرد شد.

۱۳۵۷:کوشش برای ساختن مجموعه ی جاده ی ابریشم(هزار دستان) و شهرک سینمایی به یاری

 طراحان ایتالیایی و ایرانی.جانی کورنتا از ایتالیا و ولی الله خان خاکدان از ایران در ساختن این

 شهرک نقش داشتند.با آغاز انقلاب این کار را نگه داشته شد.

۱۳۵۸:آغاز به کار گروه سازنده ی مجموعه ی جاده ابریشم که با نام هزار دستان ادامه می یابد.

۱۳۵۹:کار هزار دستان با دیرکردهای بلند و کوتاه پیش می روند.

۱۳۶۰:نگه داشته چند باره ی هزار دستان.

۱۳۶۱:ساخت فیلم حاجی واشنگتن برای آن که گروه سازنده  ی هزار دستان جدا نشوند.هم گروه

هایی مانند:عزت الله انتظامی،مهرداد فخیمی(مدیر فیلم برداری)اتللو فاوا(چهره پرداز)و دیگران از هم

 جدا نشوند.نخستین نمایش حاجی واشنگتن در جشنواره ی فیلم فجر و توقیف بلند زمان آن.

۱۳۶۲:ساخت فیلم کمال الملک با همان هوده؛با بازی جمشید مشایخی عزت الله انتظامی علی

نصیریان محمد علی کشاورز، داوود رشیدی،پرویز پور حسینی،هوشنگ بهشتی و سروش خلیلی.

۱۳۶۳:نمایش فیلم کمال الملک در بهمن ماه در سینماهای تهران .کارگردانی فیلم جعفر خان از

 فرنگ برگشته با بازی عزت الله انتظامی،حسین سرشار،رضا ارحام صدر،و محمد علی کشاورز.توقیف

 بلند زمان فیلم.

۱۳۶۴:از سرگیری آماده سازی هزار دستان و فیلم برداری هزار دستان.

۱۳۶۶:کوشش علی عباسی،تهیه کننده ی جعفر خان از فرنگ برگشته برای نمایش فیلم.حاتمی زیر

 بار سانسور فیلم نمی رود و محمد متوسلانی فیلم را برای نمایش در هفدهمین جشنواره ی فیلم فجر

 آماده می کند.

۱۳۶۷:نمایش هزار دستان  در پانزده بخش از شبکه ی یک سیما .

۱۳۶۸:کارگردانی فیلم مادر با بازی رقیه چخر آزاد،فریماه فرجامی،محمد علی کشاورز،امین تارخ،

اکبر عبدی،حمید جبلی و جمشید هاشم پور.

۱۳۶۹:نمایش فیلم مادر در چهاردهم مرداد.

۱۳۷۰:کارگردانی فیلم دلشدگان با بازی فرامرز صدیقی،امین تارخ،اکبر عبدی،جلال مقدم،سعید

 پور صمیمی،لیلا حاتمی،فتحعلی اویسی و جمشید هاشم پور.

۱۳۷۱:نمایش فیلم دلشدگان در شانزدهم آبان و نوشتن فیلم نامه ی ملکه ی برفی که ساخت آن با

مانع روبه رو می شود.

۱۳۷۲:پژوهش و نوشتن فیلمنامه ی آخرین پیامبر.

۱۳۷۴:پژوهش و نوشتن فیلنامه ی جهان پهلوان تختی.اوج گرفتن بیماری سرطان و رفتن به

 انگلستان برای درمان.

۱۳۷۵:کوشش برای ساختن فیلم تختی در اوج بیماری با بازی عزت الله انتظامی افسانه بایگان و خسرو

 نظافت دوست.در گذشت او در چهاردهم آذر ماه و مراسم خاک سپاری وی.

با کدامیک از کارهای شادروان حاتمی پیوند بیشتری دارید؟

سپندار مزگان یا اسپند گان روز مهر و عشق در ایران باستان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 20:0   کیوان  | 
 

سال گذشته در چنین روزهایی دیگر همراهان شکسته ساز این نوشته را خواندند و با دیدگاه های خود روشنگر و پاسخگوی گنگی ها شدند.این بار با بازخوانی این نوشته و افزودن دیدگاه های دیگر بر آن

 در پی گرد آوری نگرشی درست در بزرگ داشتها ی از این دست هستم:

صدای کوبه ی در می آید.کسی درب  خانه ی دل را می کوبد.درب را می گشایم.آنک همیشه آشنا آمد.

او که هم نشین شبانه های من است و هم سخن پگاهان من.

غم آمد.

شاید ابری آفتاب را پوشانده.شاید نور ستاره ای در پرتو ماه تاب فراموش شده. شاید شاید و شاید...

او را غم می نامند من او را دوست خود می دانم.بار دگر این آشنای دیرین خانه ی دل آمد.از او

پرسیدم کاینبار برای چه آمدی؟گفت:برای ابری تاریک که آفتا ب را پوشانده و نمی با رد.حکایتی

 دارد دراز.گفتم:همه ی حکایت های تو دراز است.گوش

به تو می سپارم ای دوست تا این حکایت آشکار کنی.

غم گفت:باز می گردد به سالهای سال پیش.روزگاری دور.باز می گردد به خورشیدی تابان.به مردی

که در راه آزادگی گام برمی داشت.به کسی که برای جاودانه شدن عشقش جان داد.به کسی که با

کمترین توان و نیرو به پیکار ستم رفت.به نام آزادی.به نام عشق.به نام حسین.

در زیر آفتابی تابان در سرزمین نا مردمان، با یارانی دلاور به پیکار ستم پیشگی رفت و جان خود و

یارانش در راه ماندگاری نام دین داد.

به غم گفتم:من دینش را می شناسم.هم آیین وهم کیش او هستم.بر پایه ی دین اسلام او پس  از مرگ

به نزد یزدان باز می گردد و اوکه جان در ره عشق داد در مینوی آزادگان جاودان خواهد زیست.یاد و

 نامش گرامی باد درود بر او و یارانش.

 

غم گفت:پس از رفتن او و دیگر پیشوایان دینی ابری از ناآگاهی و نادانی آفتاب حقیقت را پوشانده.

امروزنامش زنده می شود اما نه آنگونه که شایسته ی اوست.عاشورا درتابستان روی داد از آنرو

که سال هجری قمری ناپایداراست، امروزه در زمستان،همه گان  سنت نا آگاهان و نا مردمان را

در پیش گرفته اند.گفتم:چگونه؟گفت:با خود زنی و خود فریبی.با ریا کاری و پیروی از نا درست ترین

سنتها.چند صد سال پیس شاه اسماعیل برای بهره جویی و مردم فریبی شیوه ای غریب درسوگواری

 را برای ایرانیان به یادگار گذاشت.شیوه ی خودزنی همه گانی و به راه اندازی دسته های سیاه پوشان.

به غم گفتم:گویی آنها این گونه می اندیشند که حسین(درود بر او و خاندانش) به سوی تاریکی و

سیاهی رفته .گویی آنهانمی دانند که بر پایه ی اسلام آسیب رساندن به خود گناه است.غم گفت:آنها پیرو

سنت اند.سنت هایی دگرگون نا پذیر.سنت هایی که از گذشته آمده .چرا و چگونگی اش به فکر و خرد

 شان بی ربط است.

آنها نیز آن بزرگ مرد را می شناسند و او را دوست  دارند.افسوس که غم خود را با خود پریشی

 پاسخ می دهند و در راستای

 سنت پرستی، حسین و راه او را فراموش کرده اند.آنها سنت را بزرگتر از دین و بزرگتر از همه چیز

 می دانند. من دیگر نمی توانم بمانم تو را به دیگر همرا هانت می سپارم.گفتم:این شیوه ی دوستی

 نیست.من در این نا آرامی و بی پاسخی با که سخن گویم؟غم اینبار پاسخش سکوت بود رفت و پس از او

بار دگر صدای کوبه ی در به گوش رسید.در را گشودم.یکی از دوستانم آمد.تنهایی.من ماندم و تنهایی و اندیشه های بی پاسخ.

سوگواری کنونی که با نام سوگواری حسینی انجام می شود به راستی سوگواری درخور و شایسته ای

برای زنده نگه داشتن نام یک بزرگ مرد نیست.برخی از باورهای نادرست و منفی نا خواسته درون

فرهنگ ما آمده به گونه ای که ما آن نادرست ها را بی اندیشه و بی بررسی می پذیریم و راه بررسی و

 نقد را هم به روی آنها بسته ایم. انسانهای مظلوم  و ستمدیده   انسانهایی ناتوان و ستم پذیرهستند که

 بستر ستم کردن را فراهم می کنند .تا مظلوم و ستمدیده نباشد ستم و ستمگری نخواهد بود.همه

 به ستمدیدگان به دیده ی دلسوزی و ترحم می نگرند.انسان مظلوم و ستم پذیر از دیدگاه دانش

روانشناسی دچار دشواری است .با چه انگیزه ای این نام را کنار نام حسین نهاده اند؟او که به پیکار

ستم رفت .او به نبردی نا برابر رفت و جان خود و خانواده و یارانش را برای مبارزه با ستمدیدگی و

 ظلم پذیری داد.برای چه  نام مظلوم و ستمدیده در کنار نام حسین نشسته است؟

انگار گروهی دوست دارند ستم پذیر بودن را خوب نشان دهند.گویی به سود گروهی نیست بر همه آشکار شود با کمترین توان نیز می توان دربرابر ستم ایستا د.گویی آشکار شدن اندیشه ی عاشورا و پیامش

 بهایی گران دارد و چه نیک  که با خاک بر سر ریختن و خود آشفتن راستی پنهان شود و حقیقت تلخ

 خود زنی ها و خود آزاری ها بر جای ماند.حقیقتی که دشمن فرهنگ ایرانیان است.

سخن من این نیست  به جای سوگواری دست افشان و پای کوبان بر پا شود.سخن من برگزاری

 بزرگداشتی سزاوارنام اوست وپرداختن به پیام راستین عاشورا.

****************

خوش آمدی ویژه دارم به دوست خوبم کاوه.دگرگونی که کاوه در شیوه ی سخنش پدید آورده جای سپاس

و ستایش داره.کار زیبای او من رو بسیار شاد کر.دجا داره بگم کاوه با پیوندی که باشاهنامه داره

می تونه به همه ی ما در این روند یاری و انگیزه ی بیشتر بده وبیاموزه.ای کاش میان ما که روز به

روز هم بر شمارمون افزوده میشه  مانندمهر آذر و همکلاسی و پگاه و آیدا سارا و کاوه که ارزشهای

زبان پارسی رو دریافیم و اون رو پیاده سازی می کنیم هماهنگی بیشتر پدید بیاد.با پدید آوردن گروهی که

 جدا از باور های سیاسی دینی اجتماعی،به پاک سازی  زبان پارسی می پردازیم از این روند

 پشتیبانی بیشتری کنیم.به امید زنده شدن ارزشها فرهنگی پارسیان.

گفتگو با استاد شجریان درباره ی کنسرت او در سالن بزرگ یونسکو پاریس(سر عشق)

مبادا که ایرانمان یک شبه بر باد رود(ایران جاودان بمان)

 کربلای ما چه نتیجه ای دارد؟(همکلاسی)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 19:13   کیوان  |