تبليغاتX
شکسته ساز

از آن جایی که درباره ی بابک سخن گفتن دشوار است با به کار بردن دو سرچشمه از  دو کتاب بابک

خرمدین سعید نفیسی و دو قرن سکوت دکتر زرین کوب،در چند نوشته با یکی از بزرگترین و آزادمنش ترین

ایرانیان آشنا می شویم.شناخت باباک بر هر ایرانی بایسته است چرا اگر امروز کشوری به نام ایران داریم

 نام ایران بر بابک ها ابومسلم ها استادیس ها مازیارها مقنع ها و همه ی کسانی که جان در ره آزادی مردم

ایران دادند،می بالد.در دو قرن خاموشی ایرانیان در برابر یورش بیگانگان خروش آزادی از نهاد شیرانی

چون بابک برآمد.شناخت بابک که آذرآبادگان ایران را ز دست بیگناگان رهانید خودپاسخی است جاودان

برای جدایی خواهان و میهن فروشان که در نوشته های آینده بیشتر به آنها خواهم پرداخت.از سویی

فراموش نکنیم خواندن تاریخ ایران گنجایش وِیژه ی خود را نیز می خواهد.بر ماست که شناسنامه ی

 درخشان خود که همانا تاریخمان است را به نیکی بشناسیم.اما اگر با خواندن چند کتاب دچار بسته نگری

 و تعصب بی جا شویم همان بهتر که نخوانیم!.دشنام دادن به تازیان و کوچک کردن آنها و یا کوچک

 شمردن دیگر دشمنان ایرانیان از ایران منشی و آزاد منشی به دور است.مگر نه اینکه کوروش همه ی

 آیین ها و باورها را گرامی داشت.مگر نه اینکه در شاهنامه به همان اندازه که از توانمندی رستم گفته

 شده،از توانمندی و برتریهای دشمنان رستم نیز گفته شده است.

دشنام دهنده گان دو دسته اند:

یکی بسته نگرانی بی گنجایش هستند که با خواندن یکی دو کتاب تاریخی و یا  هفته نامه و کمتر ازآن،

تا جایی که می توانند دشمنان ایران را کوچک می کنند.ودیگری  جدایی خواهانی هستند که دم از ایران

دوستی و ایران پرستی و کوروش دوستی و بالیدن به تاریخ می زنند،اما برای ایجاد تنش مانند نژاد

پرستان دو آتشه بر دیگر گروه های ایرانی که آنها نیز آریایی نژاد هستند می تازند و دشنام می دهند.

ایرانی هرگز نژاد پرست نبوده و نیست آنکه دشمن ایرانی را خُرد شمارد،خود خُرد مغز و کوته اندیش

است.

در این راستا افزون بر دیدگاه های شما به چیزی فراتر از دیدگاه  به یک چاره اندیشی و برخورد هماهنگ

با این افراد  نیازمدنیم.این یکی از گامهای بزرگ در راستای مبارزه با جدایی خواهان است.

بابک در روزگار نیرومندی تازیان و در زمانی که فشار بسیاری روی مردم بود و مردم رابیش از  پیش

 سرکوب می کردند،برخواست و چون یک تن دربرابر یک سپاه هزاران نفری ایستاد.بابک ویارانش

بزرگترین و با ارزش ترین کاری که انجام دادند از میان برداشتن و از پای درآوردن سرشناس ترین

 فرماندهان سپاه عرب بود.پس از بابک دیگر کسی نبود که در برابر موج آزادی خواهی ایرانیان بایستد

بابک و یارانش آنها را از میان برداشته بودند.از آنجایی که تاریخ نویسان پس از بابک همگی بیگانه گرا

 و تازی شیفته بودند،درباره ی هویت این آزادمرد دستکاری بسیار کرده اند.از این رو در واپسین نوشته

به آنچه که آنها به بابک نسبت داده اند می پردازم.

ابوحنیفه در اخبار الطوال می نویسد:مردم در نسب و مذهب بابک اختلاف کرده اندو آنچه بر من درست

 آمده و ثابت شد این است که او از فرزندان مطهر بن فاطمه دختر ابومسلم بوده است و طایفیه ی فاطمیه

 ازخرمیه به وی منسوب اند.

                                               شناخت خرم دینان

نخستین بار که نامی از خرمیان در تاریخ پیدا می شود  در سال 162 هجری است که به گفته ی نظام الملک

در سیاست نامه در ایام خلیفه مهدی باطنیان گرگان که ایشان را سرخ علمان خوانند با خرم دینان دست

 یکی کردند و گفتند ابومسلم زنده است.پس از بابک نیز تا بیش از هفتاد سال دیگر نزدیک 300 سال این

 جنبش بزرگ ملی ایران ادامه داشته است چنانکه گذشت باز هم تا میانه های قرن ششم خرم دینان در

 آذربایجان بوده اند.شورش خرم دینان نه تنها دین تازیان و دستگاه خلفا را تهدید می کرد،که برای

شاهزادگان  ایرانی نیز که همواره به بهانه ی دین زرتشت،مردم با به سود خویش و رویاروی تازیان فراز

 می آوردند،خطر بزرگی بود.این آیین خرمی که انگار تنها بازمانده ی دین مزدک بود و هنوز در گرگان و

دیلمان و آذرآبادگان و ارمنستان و همدان و دینور و ری و سپاهان شمار بسیاری از پیروان داشتند،با

اندیشه ی  دهقان زادگان جهانجوی که خواب برپایی دولت ساسانیان را می دیدند سازگار نبود.بدین رو

 بزرگان و دهقان زادگان ایرانی در سرکوب بابک با خلیفه ی تازیان هم داستان بودند.

درباره ی اندیشه ی های خرم دینان سخن بسیار است.آنچه که تا اندازه ی بوی حقیقت می دهد این است که

به تناسخ و بازگشت روح باور داشتند و مانند مزدکیان برخی چیزها را مشترک و مباح می شماردند.

مذهب خرمدین از دو عنصر اصلی مرکب بوده است:

نخست یک عنصر آریایی ایرانی پیش از اسلام که شاید برخی از عقاید مزدکیان جزو آن بوده و دوم یک

عنصر ملی ایرانی پس از اسلام که مانند همه ی جنبش های دیگری بوده است که در گوشه و کنار ایرانیان

میهن پرست برای کوتاه کردن دست توانایی و بیدادگری خلیفه تازی پیش آورده اند .

                                                جاویدان پسر شهرک

جاویدان استاد و پیشوای بابک بود و نیز پیشوای خرمدینان پیش از بابک بوده است.ابن واضح یعقوبی در

کتاب البدان می نوسید:مردم شهرهای آذربایجان مخلوطی از عجم آذری و جاودانیه که مردم شهر بذ باشند

که بابک در آنجا بود.طبری در وقایع سال 201 می نویسد:در این سال بابک خرمی بر کیش جاویدانیه بیرون

آمد و ایشان پیروان  جاویدان بن سهل خداوند بذ بودند و دعوی کرد که روان جاویدان درو دمیده شده است.

 پی نوشت:

نوشته های سیاه رنگ از دو کتاب دو قرن سکوت(دکتر زرین کوب) و بابک خرمدین(سعید نفیسی)برگزیده

شده.د=درود بر او و خاندانش.در پاسخ دوستانی که پرداختن به جدایی خواهان یا تجزیه طلبان را با ارزش تر

دانستند،شناخت بابک خرمدین از دیدگاه من پیش نیاز آغاز آن نوشته هاست.از شما هم خواهش می کنم با

دیدگاه های خودتون در این راستا هم اندیشی چاره جویی و یاری کنید.دوستانی که می خوان دیگر نوشته های

پارسیان آزادمنش رو بخونن از بایگانی جستارها تاریخ روگزینش کنند

پیروز باشد.

شش شب کنسرت استاد شجریان در تالار وزارت کشور

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:14   کیوان  | 

مهرباد نوروز من را به سوی گرمای تابستان آورد.نسیم شبهای تابستان در خود گوهر های پنهانی دارد.بیهوده

نام ماه پس از تیر ،امرداد و جاودانگی نهاده نشده.پیام مهر و جاودانگی را از نسیم شبهای بی مرگی درمی یابم

 و  در گرمابه ی گرم تابستان  رخت کین را می شویم  و انبارهای اندیشه را تهی می کنم.

درود بر شما.

از فروردین تا تیر چون چشم بر هم زدنی گذشت.زمان زیادی ننوشتم .با  سپاس  فراوان از دوستان خوبم

 پگاه و سارا که این ساز در زمان نبودم به نیکی نواختند .با دست پر برگشتم.

نوشته های آینده ی شکسته ساز دربرگیرنده ی بخش دوم پارسیان آزادمنش(بابک خرمدین)پاسخی به

 جدایی خواهان،نوشته هایی درباره ی موسیقی ایرانی،تاریخچه ی پرچم ایران ،ادامه ی زبان پارسی،و دیگر

 جستار هاست.بی گمان ضرباهنگ(زمان روزآمد شدن) تارنگار تند تر می شه،اگر دیدگاهی درباره ی این

جستارها  داریدبگید و اینکه از دید شما کدام نوشته  با ارزش تره و باید زودتر گذاشته شه؟

اما این دومین بار است که از جبران خلیل جبران نویسنده ی شناخته شده و مرد اندیشمند براتون نوشته

می گذارم،و واپسین بار هم نخواهد بود.این دو نوشته از کتاب دیوانه و پیشتاز با بازگردانیه مهدی

 سرحدی  است .فراموش نشه در نوشته های گرفته شده از کتابها هرگز دست نمی برم

 (از دیدگاه پارسی سازی)چرا که دست کاری ادبی است و بسته نگری و کژاندیشی است.

با سپاس از همه ی همراهان.

پیروز باشید

زبان دیگر

گویند زمانی که سه روز بیش نداشتم،در گهواره ی نرم خویش آرمیده بودم و با شگفتی ،دنیای جدید پیرامون

 را می نگرسیتم.مادرم دایه را گفت حال فرزندم چطور است؟دایه پاسخ داد :خیلی سر حال است،بانو! امروز

 سه بار اورا شیر داده ام تا کنون کودکی به شادابی او ندیده ام.

وفتی این عبارات را شنیدم،خشمگین شدم و فریاد برآوردم:نه ،نه مادر!حرفش را باور نکن.بسترم زبر و

 ناراحت است.شیری که نوشیدم تلخ بود و بوی بدنش آزارم داد.چه بینوایم! نه مادر و نه دایه سخنم را

نشنیدند،زیرا من به زبان جهانی که از آن آمده بودم سخن می گفتم.

بیست و یک روز پس از به دنیا آمدنم ،زمانی که غسل تعمیدم دادند،کشیش به مادرم گفت:تبریک می گویم

 بانو! فرزندتان مسیحی به دنیا آمده است.با حیرت به کشیش گفتم:اگر چنین است پس مادر تو که به آسمان

رفته،باید به خاطر تو بسی نگران باشد،زیرا تو هنوز مسیحی نشده ای.اما کشیش نیز گفته ام را در نیافت.

هفت ماه بعد ،پیشگویی نزد من آمد.مدتی به چره ام خیره شد،سپس به مادرم گفتم:فرزندت،پیشوایی زیرک

خواهد شد و مردمان،پیرو او خواهند بود.

با تمام توان فریاد زدم :ای پیشگوی دروغگو!من خود بهتر از هر کس می دانم که موسیقی و آواز خواهم

 آموخت و موسیقی دان خواهم شد.اما با وجود آن که به آن سن رسیده بودم،با شگفتی تمام دیدم که هیچ

 کس زبان مرا در نمی یابد.

اکنون،سی و سه سال از آن زمان می گذرد.ماردم،دایه و کشیش خدای همه شان را بیامرزاد مرده اند.اما

آن پیشگو هنوز زنده است.دیروز او را در برابر معبد دیدم،به او گفتم که در زمره ی اهل موسیقی وارد

شده ام.گفت:از مدتها پیش یقین داشتم که تو،موسیقی دان بزرگی خواهی شد.وقتی شیر خواره ای بیش نبودی،

مادرت را از آینده آت خبر داده بودم.و من،گفته ی او را باور کردم،زیرا خود نیز زبان دنیایی را که از آمده ام ،

فراموش کرده ام.

دو قفس

در باغ پدرم ،دو قفس بود.درون یکی،شیری بود که بردگان پدرم آن را از صحرای قادسیه آورده بودند و در

دیگری ساری نغمه خوان،که لحظه ای از خواندن باز نمی ایستاد.هر صبحدم، سار به کنار شیر می آمد و می

 گفت :صبح ات  به خیر،ای برادر زندانی.

جبران خلیل جبران

 ایل کلهر1 و 2(سارا)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 12:38   کیوان  | 

ابو سعید فضل الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم معروف به ابوسعید ابوالخیر در روز یک شنبه اول ماه محرم سال سیصد و پنجاه و هفت در میهنه،ناحیه ای میان سرخس و ابیورد متولد شد و پس از هشتاد و سه سال در روز پنج شنبه چهارم ماه شعبان سال چهارصد و چهل هجری ،در همان زادگاه خویش درگذشت و او را در محلی که به نام مشهد ابوسعید شهرت یافت به خاک سپردند.

ابو سعید ابوالخیر در میان انبوه عارفان ایرانی در فرهنگ سرزمین ما مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر ایرانی آمیختگی عمیقی یافته است.چندانکه در بخش مهمی از شعر فارسی چهر ی او در کنار خیام و مولوی قرار می گیرد،بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد و در تاریخ اندیشه های عرفانی ،در صدر متفکران این قلمرو پهناور قرار دارد، در کنار حلاج و بایزید بسطامی و ابو الحسن خرقانی،همان کسانی که سهروردی انان را ادامه دهندگان فلسفه ی ایران باستان و تداوم حکمت خسروانی ایرانی می خواند.

از میهنه امروز جز مزار ابو سعید چیزی باقی نمانده است،ولی در طول تاریخ،میهنه یکی از آبادی های مهم ناحیه ی دشت خاوران بوده و در بعضی از ادوار تاریخ خراسان دارای کمال اهمیت.

ابوسعید هم به سائقه ی کشش ذاتی و تربیتی خانوادگی و هم بر اثر آموزشهای روحانی ابوالقاسم بشر یاسین،از همان آغاز نوجوانی تمایلی به عالم عرفان داشت ولی در روزهای تحصیل در سرخس دیدار لقمان سرخسی و ابوالفضل حسن سرخسی در او دگرگونی خاصی ایجاد کرد که سر انجام او را به ترک علوم رسمی واداشت و شیوه ای دیگر از زندگی را در برابر او به جلوه درآورد.

یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ تصوف به طور عموم،و زندگی بو سعید به ویژه دیداری است که وی ،بر طبق روایات،با ابو علی سینا حکیم نامدار ایران داشته است.قدیم ترین سند این دیدار کتاب حالات و سخنان ابو سعید است که بخشی از نامه های مبادله شده میان آن دو را ضبط کرده است.

میراث روحانی بوسعید بیشتر در آموزشهای عرفانی اوست و در رفتار شگفت انگیز او در طول زندگانیش،ولی در تاریخ فرهنگ ایران نام او در صدر شاعران زبان فارسی در کنار خیام و باباطاهر و مولوی و عطار همواره تکرار شده است

حکایت:در بیماری آخرین،شیخ را گفتند که مقری پاز وفات،در پیش جنازه ی شما کدام آیت خواند؟ شیخ گفت که این بیت خوانند:

دوست بَر دوست رفت یار بَر یار

خوش تر از این در جهان هیچ بود کار؟

منابع:حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر

 

سارا

 

 واکنش مردم به سهم بندی بنزین

حکم شگفت آور درباره ی یک بانوی ایرانی

 آشفتگی موسیقی ایران از زبان پیرنیاکان(سوتیام)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:50   کیوان  |