|
سالها می روند یادها می مانند؛یادها می روند نامها می مانند و پس از رفتن نام،غباری شاید... اگر از شما پرسند نامی برای سال 87 برای خودتان گزینش کنید پاسختان چیست؟ تا کنون در این باره اندیشیده اید؟این نام تنها برای خودتان است؛ برای آنچه که درون شما می خواهد و می نامد. پس خوب بیاندیشید و ندایش بشنوید. ندای درون هر کس پیامی دارد.پیامی که گاهی انسان را به سوی خود می کشد.پیامی چون پیام مهر.من همیشه با اینکه نامی را بر روی روزی نهند دشواری داشتم.چگونه می توان مهر و عشق را در یک روز گنجاند؟مگر نه اینکه هر روز، روزعشق است برای عاشقان راستین؟مگر نه اینکه هر روز، روز پدر و مادر است برای فرزندان؟ مگر نه اینکه هر لحظه وهر روزو هر شب و هر ماه و هرسال،سال نیایش ونیکویی است؟پس چیستند این نامها؟ من از زمانی که مهر را درون خود شناختم هر روزم روز عشق شد از زمانی که پا به جهان گذاشتم هر روزم روز مادر و پدر شد چنان که هر روز به آنها شادباش می گویم و سپاسگزاری می کنم.درباره ی سالها نیز همین اندیشه را دارم.آیا سالی هست که بیاید و مولانا در آن نباشد؟و یا روزی یا شبی؟مولانا جاودانه است و نارفتنی.این نامگذاری ها از سویی می تواند سودمند باشد. اینکه افقهای دید ما را روشنتر و گسترده تر می کنند در زمینه هایی که شاید پیشتر درباره ی آن به آن اندازه که باید نیاندیشیم.پس اگر به گستردگی دید ما بیافزایند بی گمان سودمند هستند اما نه اینکه تنها یک سال یاد کنیم و سال دگر فراموش.برای نمونه دیدم سال پیش برخی تارنگارها نوشتند سال 86 سال کوروش کبیر.نمی دانم این چه بزرگداشتی بود که پسنام بیگانه کنارش گذاشتند.پسنامی که خود کوچک کننده ی کوروش است.هر چندکوروش بزرگتر از آن است که نیاز به این پس نامها ویا پیش نامها داشته باشد. از دید من بزرگداشتها نباید تشریفاتی باشند چون اینگونه بزرگ داشتها افق دید ما را تنگ تر می کند. آنچه درونم می خواهد و مرا به سوی آن می خواند زنده کردن یاد کسانی است که در میان ما هستند و مارا می بینند، اما ما آنها را درنمی یابیم وآنها را به غبار فراموشی سپرده ایم. نه امسال که همه ی سالهای در پیش را از این پس سال یاد مادربزرگ می نامم. اگرچه مادربزرگان من اکنون در سرای جاودانگی می زیند اما بوی مهر آنها در قلبم مانده است.در پی این نام در شکسته ساز نیز به رسم و سنتهای کهن که فراموش شده و یا رو به فراموشی است بیشتر می پردازم.به ارزشهای فراموش شده به آنچه که دیروز روی داد و افسانه نبود و امروز نیز می تواند باشد. به ارزشهایی که هنوز هستند اما رو به فراموشی .نیاز دارم که تو بخش دیدگاه ها بیشتر پیگیری کنیم دیدگاهتون رو درباره ی این نام بنویسیدو یا نامی که دوست دارید رو پیشنهاد بدید. سالها می روند یادها می مانند؛یادها می روند نامها می مانند و پس از رفتن نام،غباری شاید. باد خزان در گذر کوی زمان دوش به دوش نسل به نسل، می وزد و نهان کند سینه ی سیل رفتگان. سوار بر اسپ سپید گرز به دست گریه کنان می گذرد از پی ما وای بر آیینه ی ما... شکسته ساز
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 20:15  کیوان
|
|
|