تبليغاتX
شکسته ساز

در آغاز با نوشته ای  از تارنمای ایسنا  گوگل رو بهتر بشناسیم:

شايد كمتر كسي باشد كه هرروزه با اينترنت سروكار داشته باشد، اما نام گوگل را نشنيده باشد؛ شرکتي که در سپتامبر 1998 توسط "اريک اشميت" و براساس پروژهي دو دانشجوي دکتري در دانشگاه استنفورد پايهگذاري شد، در سال 2000 خود را به عنوان يک موتور جستوجو معرفي کرد و طولي نكشيد كه اين موتور جستوجو با تکميل سيستمهاي پردازشي جستوجوي اطلاعات ظرف يک سال توانست توجه بسياري از مخاطبان را با افزودن بخشهاي ديگري به صفحهي اصلي خود از جمله اخبار، جستوجوي عکس و گروههاي اينترنتي جلب کند.

نام گوگل، برداشتي از "Googol" به معناي "يک و هزار صفر" است؛ اين موتور جستوجو به سرعت مفهومي به معناي گوگلي کردن، يعني جستوجوي اينترنتي را وارد زندگي بسياري از مردم کرد و به عبارت ديگر جستوجوي اينترنت براي بسياري از مردم مترادف با گوگل است.

گوگل را ميتوان با "کلينکس" که در سال 1914 توسط شرکت "کيمبرلي کلارک" به بازار آمد، مقايسه کرد؛ اين شرکت اولين شرکت توليدکنندهي دستمال کاغذي بود و چون در آن زمان رقيبي نداشت، استفاده از نام تجاري "کلينکس" توسط مصرفکنندگان معمول شد و از همين رو به محض آنکه از جستوجو در اينترنت سخن گفته ميشود، بسياري از مخاطبان به ياد مفهوم "گوگلي کردن" ميافتند، در حاليکه موتورهاي جستوجوي بسياري وجود دارند، ولي عموميت گوگل را پيدا نکردهاند.

كافي است نگاهي به نوآوريهايي كه گوگل از ابتداي سال 2006 ارايه كرده است، بياندازيد تا بيشتر به قدرت اين موتور جستوجو پي ببريد؛ راهاندازي سرويس پرداخت آنلاين، راهاندازي نسخهي عربزبان گوگل، ارايهي سرويس رايگان دسترسي به اينترنت وايرلس، راهاندازي سايت نقشههاي اكوتوريسمي، اعطاي اسكار اينترنتي به نقشهي گوگل (Google Maps) و (Google Earth) به خاطر بهترين طراحي ديداري - کارآيي و جايزهي اينترنت پرسرعت، راهاندازي سرويس تقويم، راهاندازي وبسايت Google Finance، كسب عنوان پرنفوذترين "برند" تجاري جهان در سال 2005.

 

گوگل یک شرکت بزرگ و شناخته شده در جهان است.اما گویی پول را با ارزش تر از نام خود می داند

 چرا که برای درآمد زایی و آگاهانه دست به فریبی بزرگ زده است .فریبی که در کوتاه زمان می تواند

 درآمد زایی کند ولی در بلند زمان آسیبهای بزرگی به این شرکت خواهد می رساند.

برپایه ی گزارش تارنمای همشهری موتورهای جستجو گر از راه کلیک به درآمد می رسند.گوگل برای

بالا بردن درآمد خود از آنجایی که می دانست ایرانیان ِ بسیاری به اینترنت دسترسی دارند، درنگاره های

 خود کنار نام خلیج پارس نام دروغین و خیالی خلیج عربی را نیز گذاشت تا از یک سو ارزش شرکت

 را به پولهای داده شده از سوی دولتهای خیالپرداز عربی بفروشد،و از سوی دیگر شمار  کلیلک ها را بالا

 ببرد چون هر کس اگر از روی کنجکاوی هم در این باره جستجو کند ،درآمد بسیاری به گوگل خواهد رسید.

بد نیست بدانید گوگل مانند بسیاری از شرکتهای بزرگ جهان کارمندان و سرپرستان ایرانی دارد.

گوگل هرگز گمان نمی کرد واکنش ایرانیان تا این اندازه گسترده باشد که تنها در یکی از سایتها  تا کنون

 بیش از  700 هزار نفر در واکنش به گوگل دستینه (امضا)گردآوری کنند.

پس از بازتاب این واکنشها گوگل همچنان در اندیشه ی بیشتر کردن درآمد خود است.کارمندان ایرانی

گوگل از راه yahoo messenger  با چنین پیامهایی دروغ پراکنی می کنند:

 

yek javane 24 saleye irani bename ……be vaseteye noboogh

 va daneshash moshkeli ra dar site google ijad karde ke moaseseye

National Geography ra ba moshkelate faravani movajeh karde ast.

 Baraye pey bordan be shahkare in nabegheye irani va hamchenin

komak be tadavome hadafi ke oo va hameye Iranian darand, ebarate

"Arabian gulf" ra dar site Google jostejoo konid va 3 link avale

peyda shode ra baz konid. Shoma ba payami rooberoo khahid shod ke

shoma ra vadar mikonad ebarat "Persian gulf" ra jostejoo konid va

baraye hamishe vazheye sakhtegie Arabian gulf ra be ghabrestane

tarikh besparid. Anjame in kar az sooye shoma in 3 link ra hamishe

 dar sadr site haye jostejoo shode dar google gharar khahad dad.

agar IRANI hastid in off ra baraye doostane khod send kon

 

اینگونه پیامها تنها برای بیشتر کردن جستجو در گوگل است پس گوگل در فریب نیز فریب

 می زند و یک شرکت فریب در فریب شده است.آنچه که از ایرانیان بر می آید بالابردن آمار

دستینه های(امضا) این تارنما است.از سوی دیگر اگر گوگل موتور جستجوی شماست آنرا

جابه جا کرده و از سایت دیگری بهره وری کنید و بدانید که این کار خود بالاترین آسیب به

گوگل است.

گوگل هر اندازه بزرگ باشد در برابر مردم کشوری چون ایران هیچ  است.

آنها که در بلندای تاریخ کمر به نابودی ایران بستند و به پاکی خاک ایران کین ورزیدند

اکنون کجا هستند؟ در مردابهای فراموشی  ِگل نشین شده اند و در برابر جاودانگی ایران

 نابود شدند.

هیچ کس را یارای رویارویی با راستی نیست.تاریخ یک کشور سلیقه ی یک شرکت سازمان

 گروه و یا فرد نیست که بتوان آنرا فریفت.تاریخ ایران چون آیینه است که در آن می توان

 راستی روزگار را دریافت.هر کس به تاریخ سلیقه ای نگاه کند جز نابودی دست آورد دیگری

ندارد.دست کاری کردن یک نام جاودانه  آن هم برای پول خریداری کردن ننگ و نابودی

است.ننگی که بر نام کارکنان ایرانی این شرکت نوشته شده،هرگز پاک نخواهد شد.  

تارنمای واکنش به گوگل                                         

                    

و اما عشق

همچنان از عشق می پرسم که گر عمری مرا باشد همه عمرم شود پرسش

بگویید این دل من را که گر دردی ُفتد از عشق دوای درد عاشق چیست؟

مرا از عشق گویید بازاز آن پر رنج گنج ناپدید پیدا گویید باز.

و اینبار درباره ی دردی که بر دل عاشق می افتتد پرسش دارم؟چیست

 این درد و درمانش چیست؟؟در نوشته های آینده این گفتگوهاو پرسشها

 رو بیشتر باز می کنم.

کنسرت استاد شجریان در تهران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:34   کیوان  | 

در آغاز  از شما خواهشی دارم.پیش از خواندن این نوشته،درباره ی عشق هر آنچه که

در اندیشه تون میاد، در بخش دیدگاه ها بنویسید.واژه به واژه ی  دیدگاه تون برام

ارزشمنده و دیدگاه های شما پایه ی نوشته های آینده درباره ی عشق  خواهد بود.پس هر

آنچه درباره ی  عشق به ذهنتون میاد آزادانه بنویسید.چه منفی چه مثبت.اگر پیش از خواندن

این نوشته باشه بهتره چون اندیشه تون آزادتره.

اکنون بریم سراغ این نوشته که نگاهی است بر وازه ی نا امید:

 

آیا نداشتن امید پوچی و یاس است؟آیا نا امیدی نداری و فقر است؟

اگر پاسخ آری است پس دارندگان امید سرمایه دارند و بی امیدان پوچ نشینان رو به نابودی .

جمله ی بالا نسخه ی روزانه و شبانه ی بسیاری از امید داران و یا نا امیدان است.این جمله ها

برای بسیاری ، باورهای دگرگون ناپذیر شده ؛باورهایی که در سنگ نوشت درونشان تراشیده

 شده است.اما اگر به امید نگاه واژه ای داشته باشیم هرگز به چنین باورهایی نمی رسیم.

ناامیدی برابر است با نداشتن امید.اگر جز این است بگویید.شاید من در ناآگاهی بسر می برم.

 بنگرید به واژه ی ناامید.گر کسی را امید نباشد دو راه بیش ندارد.

راه نخست اینکه برای به دست آوردن امید انگیزه زایی کند و برای به دست آوردن چیزی

 که  ندارد بکوشد.مانند همه ی نداری هایی که از بام تا شام همه برای به دست آوردنش

می کوشند. آن فرد می تواند راستی این  واژه، راستی خود و جایگاه خود را بپذیرد و بر

 پایه ی توانایی هایش در راه به دست آوردن آنچه که ندارد بکوشد.

و راه دوم راهی است که خانه ی ویران نداری های خود را با هیچ ها پر کند.

بر روی پی خودخواهی ها ویران خانه ی نداری ها را بنیان کند.دربرابر امید خود را

جاودانه تهی دست پندارد و هر گونه کوششی از این دست را نا بجا بداند.

راه دوم راهی است که کنار واژه ی نا امیدی آواری از واژگان ناروا را بگذارد.

پوچی تهی دستی خموشی غروب تنهایی غم نا توانی...

به همین واژه ی ناتوانی بنگرید.

اگر من بگویم اکنون نمی توانم به کره ی ماه بروم نداشتن این توان را هرگز بد نمی دانم

و آنرا می پذیرم.پس ناتوانی را هیچ کس در واژه یک اژدهای ترسناک نمی داند.

نا امیدی نیز به تنهایی نمی تواند از ما یک انسان تنگ دست و سست بسازد.مگر اینکه

خویشتن پرست باشیم و آن بخش از درون که ما را به کام این اژدهای ساختگی می کشد

را بیشتر از هر چیزی در خود و یا نا خود دوست بداریم و دست واپس بیخود شویم و

 همه چیز را نیز بی خود بینیم.بی خودی خود و نا خود.

این جز دروغ نیست این جز خود خواهی نیست اگر هست من نادان را گویید که هرگز از

ندانسته هایم نمی ترسیم و برای دانستن می کوشم.آسان است اگر دروغ و فریب را برای خود

 بنیان کنیم .اما از آن آسانتر به سوی راستی رفتن است..اگر کسی چیزی نداشته باشد آیا هرگز

 نمی تواند به آن دست یابد؟

نه همه اما دسته ی دومی ها شاید بگویید:

 امیدها که یکسان نیستند گاه امیدهایی از دست می روند که بی بازگشت خواهند بود.

شاید نیز بگویید که این شادمان خوش سر بی غم نمی داند ناامیدی چیست.

و یا اینکه گویید کودکان همواره روی چیزهای خرد و بزرگ، زمان می کُشند،

پس کودک گزافه نگو شکیبا باش که زمان امیدهایت را خواهد کشت.

و یا گویید پیرمرد رانده شده از زمان، دیگر بیرون کشیدن خاطره های مرده ی

فراموش  بس است.نگاه کن به پیرامون ات کمی شعرهای امروزی بخوان و

 ترانه های امروزی گوش کن تا دریابی این روزها نا امیدی پسند همگان شده است.

می گویم: وای بر روزی که ناپسندها پسند شوند ومی پرسم:

آنها که می گویند امید ها پایدار نیستند چرا در نهان نا امیدی را پایدار می دانند؟

چرا خود جمله ی "امیدها پایدار نیستند" را پایدار می دانند؟

اما بدانید که نا امیدی،سرمایه ی امید را به من شناساند.نا امیدی ارزش کوشش را

بر من آشکار کرد.نا امیدی به من آموخت که با غم و تنهایی نیز می توان دوست بود.

امیدم را نا امیدی به من داد.

سهل است دروغ گر شود عادت ما         آسانتر از آن شکستن عادت ما

کافیست که بر دل نظری بیافکنیم            ..................................

شکسته ساز

وجدان نامه:

وجدان)نگاه کنید به " سهل است اگر"...نگاه کنید،این پیربچه ی زیاده  گوی که سنگ

 پاکسازی زبان رو به سینه می زنه خودش داره آلوده سرایی می کنه.

دل زبان پارسی رو داره می شکنه.حقته که بهت بگم:

نشکن دل من که بشکند ساز دلت.......

خودم)من که خودم شکسته سازم برو بابا خدا خیرت بده!این که سرایش نیست یه

چیزی از دهنم پرید آخر نوشته ای ول کنم نیستی؟وجدان جان به خاطر اینکه گیر

ندی نیمه تمامش گذاشتم خوب شد؟

-)من که می دونم کاملشو داری، رو نمی کنی این همه میگی راستی راستی

رو راست باش دیگه

-)اگه راست می گی خودت اون نشکن دل من.. کاملشو رو کن بعد گیر بده.

.............

خوب اینم یه جور خود درگیری بود دیگه.بعد اون همه پرسش بی پاسخ.

فراموش نشه جدا از اون دسته بندی ها بی گمان دسته بندی های بیشتری

نیز هست که پرداخت به اونها رو به شما می سپارم.

به زودی یکی از دوستان که  یاران دیرین شکسته ساز به نیکی می شناسنش

به نویسندگان شکسته ساز افزوده می شه.بخشهای جداگانه با اندیشه های آزاد

 خودش.

پگاهانه می آید هوای تازه ی آغاز.

نوشته های پیشین درباره ی عشق:

هویدای نهان و عشق خدا انسان

 ............................................

کنسرت گروه شیدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:14   کیوان  |