|
از خون جوانان وطن بند یکم هنگام می و فصل ِ گًل و گشت و چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد دلتنگ چو من مرغ ِقفس بهر وطن شد چه کج رفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ سر ِکین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ بند دوم از خونِ ِ جوانان وطن لاله دمیده از ماتم ِ سرو ِ قدشان سرو خمیده در سایه ی گل بلبل ازین غصه خزیده گل نیز چو من در غمشان جامه دریده چه کج رفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ سر ِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ بند سوم خوابند وکیلان و خرابند وزیران بردند به سرقت همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خانه ی ویران یا رب بستان داد ِ فقیران ز امیران چه کج رفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ سر ِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ ................................................. (سه بند پایانی در پایین نوشته) عارف قزوینی در 1259 در قزوین زاده شد.پدرش ملاهادی وکیل بود.وی صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فراگرفت.موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فراگرفت.در 17 سالگی عاشق دختری به نام خانم بالا شد و در پنهان با او ازدواج کرد.پس از آنکه خانواده ی دختر آگاه شدند مخالفت کردند عارف مدتی به رشت رفت وپس از بازگشتش به قزوین همسرش را طلاق داد و پس از آن هرگز ازدواج نکرد. 23 سالگی عارف با مشروطیت همگام شد و او با غزلهایش مشروطه را در پیروزی یاری داد.ایرج میرزا منظومه ای هجو به نام عارف نامه در همان زمان سرود.پس از خودکشی عبدالحکیم خان یکی از دوستان نزدیک او،عارف به جنون دچار شد و برای درمان به بغداد رفت.همزمان با جنگ جهانی از بغداد به استامبول رفت و پس از بازگشتش به تهران کنسرت با شکوهی برگزار کرد.وی که با سروده های میهن دوستانه ی خود همواره مورد خشم سیاسیون بود،در پایان عمر به همدان تبعید شد و در سن 54 سالگی درگذشت.تصنیف زیر را در وصف خانم بالا تنها عشق اش سرود: دیدم صنمی سرو فد و روی چو ماهی الهی تو گواهی خدایا تو پناهی افکنده به رخسار چو مه زلف سیاهی الهی تو گواهی خدایا تو پناهی گر گویم سروش نوبد سرو خرامان این قسم شتابان چون کبک خرامان ور گویم گل پیش تو گل همچو گیاهی الهی تو گراهی خدایا تو پناهی این نیست مگر آینه ی لطف الهی الهی تو گواهی خدایا تو پناهی صد بار گدائیش به از منصب شاهی الهی تو گواهی خدایا تو پناهی عارف قزوینی از بزرگان ادبیات مشروطه و از بزرگان موسیقی ماست..تصنیفهای او در میان بزرگان موسیقی ما جایگاه ویژه دارد.استاد شجریان کنسرتی به نام به یاد عارف برگزار کردند.پاکی وجود او و میهن دوستی او از میان سروده هایش به آشکارا دریافت می گردد.وی مردی میهن دوست بود و هم با قاجار هم با پهلوی سر ستیز داشت. چرا در سریال شهریار به شخصیت وی نگاه سلیقه ای و دور از راستی شد؟ سلیقه ای که عارف را نمی پسندید به دروغ پراکنی درباره ی زندگی او پرداخت.هر چند نقش سودمند سریال سلیقه ای شهریار را در زنده کردن شاعران مشروطه و خود شهریار نمی توان انکار کرد ولی از فضای مثبت آن سریال و بازی جاودان زنده یاد احمد آقالو بازیگر نقش عارف قزوینی استفاده ای در راه ارج نهادن به عارف نشد. عارف را دوست دارم چون مردی میهن دوست بود.عارف را دوست دارم چون عاشقی راستین بود.عارف را دوست دارم چون همچنان در میان اهل هنر زنده است.زبان بی پروای او را دوست دارم.روا نیست که گمنامانه رها شودو با کین ورزی نگاههای سلیقه ای خود را بدنام کنند چون هیچ کس نمی توان راستی را بدنام کند و هر چه دروغ بیش فروغ راستی بیش.. هر ایرانی با خواندن از خون جوانان وطن به راست گفتاری و بلند اندیشی وی پی می برد و بر او درود می فرستد .................... ادامه ی از خون جوانان وطن: بند چهارم: از اشک همه روی زمین زیرو زبر کن مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن غیرت کن و اندیشه ی ایام بتر کن اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن چه کج رفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ سر ِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ بند پنجم از دست عدنو ناله ی من از سر درد است اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است جان بازی عشاق نه چون بازی نرد است مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است چه کج رفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ سر ِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ بند ششم عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادست جز جام به کس دست چو خیام ندادست دل جز به سر زلف دلارام ندادست صد زندگی ِ ننگ به یک نام ندادست چه کج رفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ سر ِ کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ عارف قزوینی. ........................................
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 1:10  کیوان
|
|
|