از دیدگاهای دوستان شگفت زده شدم .با پاسخهای پخته در برابر خرد نا پخته وکوته

 بینم روبرو شدم و با انگیزه ای بیشتر از گذشته راه رو ادامه می دم..از لطف و مهر

و همراهیهای شما دوستان سپاسگزارم.ازتون می خوام از این پس روند نوشته ها و

 خود نوشته ها رو نقد کنید.نقده که می تونه من رو از فرو بردن به سکوت بازداره

وراه رو بر من روشنتر ازپیش کنه.

*

 زبان آیینه ی فرهنگ:

زبان فارسی یکی از پایه های ایرانی بودن است.پاسداری،به روز کردن و گسترش

این زبان شیرین  با پیشینه ی درخشان،بر همه ی ایران دوستان وفرزانگان ادب و

 فرهنگ این مرز و بوم اهورایی بایسته است.

زبان پارسی سه زمانه داشته است:فارسی باستان،فارسی میانه، و فارسی نو.در

 پایان دوره ی پادشاهی  هخامنشی زبان پارسی باستان دچار دگرگونی شد و اندک

اندک درون آن پارسی میانه پدید آمد که بی گمان بخشی از پویایی خود را درزمان

 اشکانیان پشت سر گذاشت.با روی کار آمدن ساسانیان این زبان درباری و

 پادشاهی شد.آن گونه که در پایان دوره ی ساسانی گویش ویژه ای پدید آمد واز آن که

دردربار به کار می رفت،فارسی دری نامیده شد.فارسی دری پس ازشکست ساسانیان،

تنها با کوشش ایرانیان راستین در برابر زبان تازی ایستادگی کرد و زبان همه گیر

 ایران شد وبر جای ماند.زبان آیینه ی فرهنگ است فرهنگی که پویا است زبانی

 هم سنگ و هم ساز خویش را پدید می آورد...

 

آنچه از بررسی در تاریخ بر می آید این است تازیان از آنجا که بیم آن داشتند همین

 زبانها خلقی را بر آنها بشوراند در صدد بر آمدند زبان ها و لهجه های رایج در

 ایران را،از میان ببرند.به همین سبب هر جا  در شهرهای ایران،به خط و زبان و

 کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند.ایرانیانی که آیین مسلمانی

پذیرفته بودند،زبان تازی را نمی آموختند و از این رونوشته اند که(تاریخ بخارا):

مردمان بخارا به اول اسلام در نماز،قرآن به پارسی خوانندی و عربی تنوانستندی

 آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی:بکنیان

کنیت،و چون سجده خواستندی کردی بانگ کردی نگونیانگونی کنیت.

*

 

در این پست بخشی از نوشته ها آغاز شد که بر پایه ی پیشنهاد دوستان باید چند

 ماه پیش آغاز می شد.در این زمان به گرد آوری منبعها و کتابها در این باره می

 پرداختم..نوشته های زبان پارسی از چهار منبع:برنامه های تلوزیونی دکتر ناصر

انقطاء،کتاب تاریخ ادبیات پیش از اسلام(دکتر احمد تفضلی)،هفته نامه ی امرداد،و

 بخشهایی از کتاب دو قرن سکوت گرفته شده.

همانگونه که می دانیم پارسیان تنها گروه از مردمان بودند(در میان کشورهای

همسایه) که زبان خود را اگر چه با دگرگونی نگه داشتند.امروزه می بینیم که

مصری ها با پیشینه ی تاریخی بسیار  با زبان تازی سخن می گویند و شکاف فرهنگی

 تاریخی بزرگی با گذشته ی خود دارند.زبان در نگاه نخست ابزاری برای رساندن پیام

است بی گمان در نگاه ژرف یاد بودی است  که پیشنیان ما بر جای گذاشته اند و همه

ما  باید برای پاسداشت این یادبود فرهنگی بکوشیم.برای این پاسداشت باید روند

 پارسی سازی را آغاز کنیم(هر چند که این روند رو آگاهانه در همه ی نوشته ها

 گنجاندم)  درباره ی این روند در نوشته های آینده سخن خواهم گفت.

برنامه ی به روز کردن وبلاگ همانند گذشته بر می گرده به واپسین روزهای هر

 هفته،پنجشنبه ها یا شب های آدینه و بخشهای دیگر نوشته های شکسته ساز مانند

 پارسیان آزاد منش ادامه خواهد داشت.

پیروز باشید

 

جان کبری رحمانی را نجات دهید