سال گذشته در چنین روزهایی دیگر همراهان شکسته ساز این نوشته را خواندند و با دیدگاه های خود روشنگر و پاسخگوی گنگی ها شدند.این بار با بازخوانی این نوشته و افزودن دیدگاه های دیگر بر آن

 در پی گرد آوری نگرشی درست در بزرگ داشتها ی از این دست هستم:

صدای کوبه ی در می آید.کسی درب  خانه ی دل را می کوبد.درب را می گشایم.آنک همیشه آشنا آمد.

او که هم نشین شبانه های من است و هم سخن پگاهان من.

غم آمد.

شاید ابری آفتاب را پوشانده.شاید نور ستاره ای در پرتو ماه تاب فراموش شده. شاید شاید و شاید...

او را غم می نامند من او را دوست خود می دانم.بار دگر این آشنای دیرین خانه ی دل آمد.از او

پرسیدم کاینبار برای چه آمدی؟گفت:برای ابری تاریک که آفتا ب را پوشانده و نمی با رد.حکایتی

 دارد دراز.گفتم:همه ی حکایت های تو دراز است.گوش

به تو می سپارم ای دوست تا این حکایت آشکار کنی.

غم گفت:باز می گردد به سالهای سال پیش.روزگاری دور.باز می گردد به خورشیدی تابان.به مردی

که در راه آزادگی گام برمی داشت.به کسی که برای جاودانه شدن عشقش جان داد.به کسی که با

کمترین توان و نیرو به پیکار ستم رفت.به نام آزادی.به نام عشق.به نام حسین.

در زیر آفتابی تابان در سرزمین نا مردمان، با یارانی دلاور به پیکار ستم پیشگی رفت و جان خود و

یارانش در راه ماندگاری نام دین داد.

به غم گفتم:من دینش را می شناسم.هم آیین وهم کیش او هستم.بر پایه ی دین اسلام او پس  از مرگ

به نزد یزدان باز می گردد و اوکه جان در ره عشق داد در مینوی آزادگان جاودان خواهد زیست.یاد و

 نامش گرامی باد درود بر او و یارانش.

 

غم گفت:پس از رفتن او و دیگر پیشوایان دینی ابری از ناآگاهی و نادانی آفتاب حقیقت را پوشانده.

امروزنامش زنده می شود اما نه آنگونه که شایسته ی اوست.عاشورا درتابستان روی داد از آنرو

که سال هجری قمری ناپایداراست، امروزه در زمستان،همه گان  سنت نا آگاهان و نا مردمان را

در پیش گرفته اند.گفتم:چگونه؟گفت:با خود زنی و خود فریبی.با ریا کاری و پیروی از نا درست ترین

سنتها.چند صد سال پیس شاه اسماعیل برای بهره جویی و مردم فریبی شیوه ای غریب درسوگواری

 را برای ایرانیان به یادگار گذاشت.شیوه ی خودزنی همه گانی و به راه اندازی دسته های سیاه پوشان.

به غم گفتم:گویی آنها این گونه می اندیشند که حسین(درود بر او و خاندانش) به سوی تاریکی و

سیاهی رفته .گویی آنهانمی دانند که بر پایه ی اسلام آسیب رساندن به خود گناه است.غم گفت:آنها پیرو

سنت اند.سنت هایی دگرگون نا پذیر.سنت هایی که از گذشته آمده .چرا و چگونگی اش به فکر و خرد

 شان بی ربط است.

آنها نیز آن بزرگ مرد را می شناسند و او را دوست  دارند.افسوس که غم خود را با خود پریشی

 پاسخ می دهند و در راستای

 سنت پرستی، حسین و راه او را فراموش کرده اند.آنها سنت را بزرگتر از دین و بزرگتر از همه چیز

 می دانند. من دیگر نمی توانم بمانم تو را به دیگر همرا هانت می سپارم.گفتم:این شیوه ی دوستی

 نیست.من در این نا آرامی و بی پاسخی با که سخن گویم؟غم اینبار پاسخش سکوت بود رفت و پس از او

بار دگر صدای کوبه ی در به گوش رسید.در را گشودم.یکی از دوستانم آمد.تنهایی.من ماندم و تنهایی و اندیشه های بی پاسخ.

سوگواری کنونی که با نام سوگواری حسینی انجام می شود به راستی سوگواری درخور و شایسته ای

برای زنده نگه داشتن نام یک بزرگ مرد نیست.برخی از باورهای نادرست و منفی نا خواسته درون

فرهنگ ما آمده به گونه ای که ما آن نادرست ها را بی اندیشه و بی بررسی می پذیریم و راه بررسی و

 نقد را هم به روی آنها بسته ایم. انسانهای مظلوم  و ستمدیده   انسانهایی ناتوان و ستم پذیرهستند که

 بستر ستم کردن را فراهم می کنند .تا مظلوم و ستمدیده نباشد ستم و ستمگری نخواهد بود.همه

 به ستمدیدگان به دیده ی دلسوزی و ترحم می نگرند.انسان مظلوم و ستم پذیر از دیدگاه دانش

روانشناسی دچار دشواری است .با چه انگیزه ای این نام را کنار نام حسین نهاده اند؟او که به پیکار

ستم رفت .او به نبردی نا برابر رفت و جان خود و خانواده و یارانش را برای مبارزه با ستمدیدگی و

 ظلم پذیری داد.برای چه  نام مظلوم و ستمدیده در کنار نام حسین نشسته است؟

انگار گروهی دوست دارند ستم پذیر بودن را خوب نشان دهند.گویی به سود گروهی نیست بر همه آشکار شود با کمترین توان نیز می توان دربرابر ستم ایستا د.گویی آشکار شدن اندیشه ی عاشورا و پیامش

 بهایی گران دارد و چه نیک  که با خاک بر سر ریختن و خود آشفتن راستی پنهان شود و حقیقت تلخ

 خود زنی ها و خود آزاری ها بر جای ماند.حقیقتی که دشمن فرهنگ ایرانیان است.

سخن من این نیست  به جای سوگواری دست افشان و پای کوبان بر پا شود.سخن من برگزاری

 بزرگداشتی سزاوارنام اوست وپرداختن به پیام راستین عاشورا.

****************

خوش آمدی ویژه دارم به دوست خوبم کاوه.دگرگونی که کاوه در شیوه ی سخنش پدید آورده جای سپاس

و ستایش داره.کار زیبای او من رو بسیار شاد کر.دجا داره بگم کاوه با پیوندی که باشاهنامه داره

می تونه به همه ی ما در این روند یاری و انگیزه ی بیشتر بده وبیاموزه.ای کاش میان ما که روز به

روز هم بر شمارمون افزوده میشه  مانندمهر آذر و همکلاسی و پگاه و آیدا سارا و کاوه که ارزشهای

زبان پارسی رو دریافیم و اون رو پیاده سازی می کنیم هماهنگی بیشتر پدید بیاد.با پدید آوردن گروهی که

 جدا از باور های سیاسی دینی اجتماعی،به پاک سازی  زبان پارسی می پردازیم از این روند

 پشتیبانی بیشتری کنیم.به امید زنده شدن ارزشها فرهنگی پارسیان.

گفتگو با استاد شجریان درباره ی کنسرت او در سالن بزرگ یونسکو پاریس(سر عشق)

مبادا که ایرانمان یک شبه بر باد رود(ایران جاودان بمان)

 کربلای ما چه نتیجه ای دارد؟(همکلاسی)