درود بر شما همنوایان شکسته ساز

برای کوتاه زمانی به جای نوازنده این ساز تا کنون خوش آوا خواهم نوشت.امیدوارم نوایم به گونه ای باشه که بتونه شما رو تا زمان بازگشت نویسنده همراه نگه داره.
 سپاسگذار میشم اگردر این راه با دیدگاهها ونوشته هاتون یاری گر من باشید.


باید به پاس شور            باید به پاس گرمی ونور
یک کاسه آب را
برداشت از درز دو هستی
باید نگه داشت زمان را
در کاسه آب 
            باید سراشیبی بودن را گذر کرد
باید ز آهنگ
     نقش چهان را پر رنگتر کرد 
باید ز آتش
 فواره ای ساخت
    تا در نبود نور
آرامشی یافت
 
باید که پر از روشنی شد
چون بامدادان هدیه ای داد
       یا رفت تا فردای دیروز
    یا ماند تا پایان فریاد


باید به پاس عشق
باید به پاس
جریان هستی در رگ مهر
یا
جریان مهری در رگ هست
یکرنگتر از آسمان گشت
          یا بر تن خاک  
     با مردمان گشت
باید به پاس سهمی از لبخند داشتن
یکدم روان شیشه را با اشکها شست
      چون ریه های پنجره
سرشار شد از بوی مهتاب
    چون چشمهایش
 از روی باران

باید به پاس لحظه ی زیبای رویا
نجوای لالایی برای کودکان گفت
    بر روی گاهوار طبیعت
  در بستر مرگ
بر سرزمین پاکمان خفت
باید به پاس زندگی هم
زندگی کرد
چون چاه آبی
پنهان شده در عمق صحرا

چون پیرمردی
در زیر پله
سرگرم کفاشی

چون دوره گردی
درگوشه راه
دلگرم نقاشی

باید به پاس دوستی
از آفرینش
سیراب گشت
باید به پاس او
هر دم برای دیدنش
بیتاب گشت.


خشنود میشم دیدگاه شما رو درباره ی گذشت زمان ودوره زندگی آدمی(عمر) بدونم.

پیروز باشد
پگاه

اعتصابات و بست نشینی آموزگاران سراسر کشور(کانون حقوق کودکان و زنان)