در آستانه هر دگرگونی بزرگی در یک جامعه و کشور گونه ای گسستگی اندیشه ای در آن دیده میشود.فشار روحی پدید آمده از دگرگونی و مبارزه    جابه جا شدن شرایط جامعه و رویارویی مردم آن با مسائل و مفاهیم تلخ و شیرین نو و..سرچشمه آشفتگی ذهنی مردم است و اگر فرهنگ یک جامعه و گروه را مفهوم پدید آمده از کنار هم قرار گرفتن اندیشه و باور مردمان آن بدانیم به این میرسیم که هر جنگ انقلاب و هر گونه مبارزه دیگر جدای از چیزهای دیگر یک نیاز را پیش رو میگذارد.نیاز به یک پیوند دهنده  و سامان دهنده یک اندیشه باور پذیر برای مردم.

مجال بررسی این گفته در این نوشتار نیست اما گمان میکنم همه ما هر چند کم این را در تاریخ خوانی هایمان و در بررسی کار آزمودگی های تاریخی مردمان دریافته ایم یا دست کم شنیده ایم که هر دگرگونی و مبارزه ای زمانی به سرانجامی دلخواه رسیده که توانسته در پایان جنبشش راهی برای از میان برداشتن این گسست بیابد و اندیشه استواری پشت آن بوده  که از آن پس رنگ اندیشه مردمی گرفته و کوتاه سخن اینکه اندیشمندان آن کشور دغدغه و نگرانی سامان دادن به باور های گروهی و درمان آشفتگی را داشته اند.کوشش برای پایه های اندیشمندانه در جنبشی هوده مند.آنچه که برای نمونه در انقلاب ایران رخ نداد اما در انقلاب کوبا و انقلاب فرانسه پیش آمد.

یکی از این بینش ها که پس از جنگ جهانی دوم در فرانسه زخم خورده اما رها شده آشکار شد اگزیستانسیالسم بود.

اگزیستانسیالیسم جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز عینیت گرایی است. از دید گاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.اگزیستانسیالیسم بر پیش بودن وجود بر ماهیت تکیه می کند. با چنین تعریفی بر آزادی انسان و به دنبال آن مسوولیت او پافشاری می شود.

اگزیستانسیالیسم فلسفی در زمان جنگ آغاز شد اما روی سخن ما در این نوشتار جریان ادبی این بینش است.که پس از جنگ گسترش یافت وبه راستی که تا زمانی که اندیشه و فلسفه به قلم نویسنده به شیوه ی ادبی در نیامده باشد نمیتواند رنگ باور مردمی پیدا کند. از نمایندگان این جریان ادبی می توان ژان پل سارتر، سیمون دوبووآر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد.

سارتر از میان این نویسنده گان کارهای شناخته شده تری دارد.پایه بینش سارتر به هستی و انسان بر آزادی او ست.وبر این پایه مسئولیت هر گزینش آدم بر دوش خود اوست.چنین بینشی در برابر دو بینش چیره آن زمان ناسیونالیسم فاشیستی  و کمونیسم می ایستد واستدلالی رویاروی آنها می آورد چرا که در یکی مسئولیت وجود ندارد و در دیگری آزادی.هستی گرایی با این دیدگاه جامعه را به کوشش برای سازندگی فرامیخواند.دید گاهی که بسیاری بر این باورند که پیشتر در عرفان ایرانی آمده بود.که در این باره بدبختانه اگاهی بسیار کمی دارم.سارتر میگوید سنجه انسان در زمین و آسمان نیست در وجود خود او و وابسته به بینش ماورایی او از هستی و انسان است.

سارتر برای مینا بخشیدن به هویت مردمی که از پس جنگ شاید تهی شده بیرون آمده بودند بر بینش وجود باوری تکیه کرد وچنان آن را در نمایشنامه ها و داستانهایش به کار برد که به زودی بخشی از اندیشه گفتاری مردم فرانسه شد با یاری اگزیستانسیالیستهای دیگر این اندیشه در همه اروپا وچه بسا دیگر کشورهای جهان گسترش یافت.از دید من میتوان گفت فرانسه مهد اگزیستانسیالیسم واگزیستانسیالیسم پرورش دهنده فرانسه است...

 

در پناه راستی باشید.

پگاه

 سخنگوی اتحادیه تهیه کننده گان:اگر فروش سی دی فیلمهای روی پرده ادامه پیدا کند تصمیم دیگری میگیریم.