آسیبهای گفتاری3
چگونه و در چه زمانی برای نخستین بار زبان رسمی و اداری کشور از فارسی به تازی برگردانده شد؟
در این نوشته به پاسخ این پرسش خواهیم رسید.
در ادامه ی جستار آسیبهای گفتاری آنچه در نوشته ی پیش پرداختم و از دیدگاه شما نیاز به بررسی بیشتر
داشت،در این نوشته می شکافم .
برای شناخت این دشواری گفتاری نیاز به سواد ادبیات دوم راهنمایی است چرا که همه ی ما در آن سال
شیوه ی فعل امر ساختن را آموختیم.با همه ی آسانی این روش،به شوند نبود آگاهی واز سوی دیگر رواج
آسیبهای زبانی گوناگون،این آسیب گفتاری روز به روز گسترده تر می شود.بر همه ی ماست که کوشش کنیم
و با دادن آگاهی کوچکترین خویشکاری یا وظیفه ی خود را در برابر زبان بیمار کنونی انجام دهیم.
پیش از ما پدران و مادران ما برای نگه داشت این زبان و این فرهنگ جان خود را از دست دادند،پس ارزش
این زبان فراتر از باور ماست.
در ادبیات دوم راهنمایی شیوه ی امر کردن یک فعل را چنین خواندیم:
مصدر=ب+صورت امری فعل.سپس برداشتن ب اگر نیاز بود
نشستن=ب+نشین=بنشین=نشین.
همانگونه که می بینیم نشین از کارواژه(مصدر) نشستن گرفته شده است.
اکنون به شیوه ی نادرست فعل امر ساختن که چم و معنی فعل را دگرگون می کند نگاه کنیم:
بحرف.حرفیدن=ب +حرف=بحرف یا حرف.
فعل امر بحرف از کاواژه ی حرفیدن گرفته شده و به چم یا معنی حرفی شو می باشد.
این شیوه ی نادرست گاهی جدا از فعل امر نیز گسترش یافته.برای نمونه:
دلم برات تنگیده بود.!
تنگیده=گرفته شده از کارواژه ی تنگیدن=ب+تنگ=بتنگ برداشتن ب =تنگ.
این جمله این چم را می رساند:
دلم برات تنگی شو ام بود!.
اگر شما هم از این کاربردها سراغ دارید خشنود می شم اگر در دیدگاه ها آگاهی بدید.
همانگونه که می بینیم دشواری در کاربرد یک شیوه ی آسان در امر ساختن فعل ما را به جایی رسانده که
جمله ها و واژگانی از پایه و بن نادرست پدید آمده.من به هر کس که این نادرست گویی را انجام می داد،رسیدم
آگاهی دادم و بسیاری از اونها از نادرست گویی خودشون شرمگین شدن.امیدوارم این آگاهی رسانی همگانی و
همه گیرشود چرا که به راستی پیشگیری از آسیب کمترین کاری است که می توانیم در برابر زبان انجام دهیم.
درباره ی اینکه ریشه ی این دشواری های زبانی در چیست سخن بسیار است که در نوشته های آینده بیشتر
خواهم پرداخت.گویی برای هم نسلان ما اندیشیدن و نگریستن و به کار بردن حتی سواد دوم راهنمایی گران است.
نمی شود به سلیقه ی بسیار پایین فرهنگی چنین نسلی احترام گذاشت و این ارزش و بزرگداشت را خود ما باید
پدید آوریم.شگفتا که خود را نسل سوخته می نامیم در حالی که خودسوزی اندیشه و فرهنگ را خودمان انجام
می دهیم.این سخن در خور نگرش است و در نوشته های آینده به آن خواهم پرداخت.
اکنون بر می گردم به پاسخ پرسشی که در آغاز این نوشته پرسیدم.
پس از تاختن تازیان، تا پیش از فرمانروایی «هشام بن عبدالملک اُموی» (41 تا 95 قمری) زبان دیوانی و
دفترهای دولتی ایران، همه بزبان فارسی بودند.هُشام، «حجاج بن یوسف» را بفرماندهی سپاه خود برگزید، و
حَجاج، عبداله بن زُبیر را سرکوب کرد، و با منجنیق خانه یکعبه را در هم کوبید، و هُشام، فرمانداری ایران و
عراق را به او سپرد. در زمان فرمانروایی «حَجاج» کارهای دفتری و دیوانی به «زادان فرّخ» سپرده شد. و
او، آمارها وفرمانهای کشوری و دفترهای دیوانی را بزبان پارسی نوشت.
در همان زمان، «زادان فرخ » مردی بنام «صالح بن عبدالرحمان» را که پارسی و تازی را
بخوبی میدانست،برای یاری دادن به خود، نزد حَجاج برد و او را به همکاری با خود گماشت.
روزی «صالح» به «زادان فرّخ» گفت: بخدا سوگند اگر بخواهم نوشته های دیوانی را به تازی برگردانم،
بآسانی می توانم»زادان فرخ برافروخت، و او را از این کار بر کنار داشت، و گفت: «با این کار ننگ جاودان
را برای خود مخر» چندی پس از آن زادان فرخ کشته شد.
روزی «صالح» داستان سخنان خود و «زادان فرخ» را در زمینه ی جابجایی دیوان ها و دفترهای
فرمانروایی از زبان پارسی به عربی، به «حجاج بن یوسف» باز گفت.
حجاج بر آن می شود که همه ی دفترها و آمارها و نوشته های دیوانی را به تازی برگرداند. و صالح را بر
اینکار می گمارد. و صالح نیز دستور حجاج را انجام می دهد.
«مردان شاه» فرزند «زادان فرخ» با آگاهی از این کار، به صالح سخنی می گوید که در تاریخ می ماند. او
گفت: «ریشه ات کنده باد، که ریشه ی زبان پارسی را کندی» آز آن پس بود که واژه های تازی، اندک اندک
در سراسر پهنه ی ایران، به دستگاههای دیوانی و فرمانروایی راه یافت، و رفته رفته به زبان مردم هم کشیده
شد. در سده ی چهارم هجری قمری، با اینکه غزنویان، سامانیان را از میان برداشته، و خود فرمانروای بخش
بزرگی از ایران آنروز شدند، ولی شیوه ی سامانیان را که نگهداشت و گسترش زبان پارسی بود، دنبال کردند.
و در بارگاه سلطان محمود، گروهی چامه سرای پارسی گوی مانند فرخی سیستانی و عنصری و عسجدی و
منشوری سمرقندی و کسایی مرزوی و غضائری رازی، گرد آمده بودند و بزبان پارسی شعر می سرودند.
بی گمان اگر صالح چنین نمی کرد کس دیگری این کار را انجام می داد.اما در آن زمان کسی که هم زبان پارسی
بداند هم تازی و با سواد باشد بسیار بسیار اندک بود.به هر روی میهن فروشی و ریشه کنی در کنار نامش
جاودان شد.این بخش از نوشته های یک استاد بزرگ زبان شناسی گرفته شده که چون پروانه ندرام نامشون رو
اینجا نمی آرم.
از دیدگاه شما آیا زبان فارسی در 700 سال نخست تاختن تازیان بیشتر آسیب دید یا در 700 سال
دوم؟در نوشته های آینده به پاسخ این پرسش می پردازیم.