بابک خرمدین 2
پیروان او بسیار شدند و شمار زیادی از کشاورزان و روستاییان به یاری او برخاستند.
در این بیست سال مامون و معتصم برای برانداختن او چاره جوییهای بسیار کردند.لشکرهای بسیار برای
دستگیر کردنش فرستادند.اما گذشته از نا رضایتی مردم که حاضر نبودند بار دیگر استیلای عربان را تحمل
کنند،تنگی راهها و سختی سرماهای آن حدود ،همواره سرداران مسلمان را با ناکامی و شکست روبه رو
می کرد.در سال 220 هجری معتصم یک امیرزاده ی ایرانی نژاد به نام افشین را به جنگ بابک فرستاد.
پس از اینکه از سال 200 هر سال بابک هر یک از فرماندهانی که به پیکار او آمده بودند،از پای در آورده
بود.پیکار بابک با افشین در حصارهای محکم و طبیعی جبال آذربایجان،مدتها به طول انجامید داستان این
جنگها را مورخان به تفصیل نوشته اند.این جنگها مدت 3 سال از سال 220 تا 223 هجری ادامه داشت.
معتصم براین مهم افشین را اکرام بسیار کرده بود .بابک در حصارهای محکم و ایمن بود هفت ماه سر از حصار
بر نیاورد و با سپاه افشین نبرد نکرد.افشین دلتنگ آمد و ملول شد..به معتصم نامه نوشته بود و ازودرهم
خواسته بود.معتصم صد شتر بار دهرم با سیصد غلام ترک همراه وی فرستاد.چون بغا به جایی که تا اردوگاه
افشین سه روز راه بود برسید،افشین نامه کرد که یک ماه همانجا درنگ کن و آوازه درانداز که این مالها
فلان روز نزد افشین برم،تا چون جاسوسان بابک این خبر را بدو برسانند مگر برای تاراج این مال آهنگ تو
کنندو از حصار خویش بیرون آیند.چنین کردند و آن روز بابک با 5 هزار تن سوار بیرون آمد.اما بغا به دستور
افشین درهم ها را شبانه به جای گذاشته بود و شتران بی بار خود آورده بود.حیله ایی که افشین کرده بود در
نگرفت و باباک بی آن که گزندو آسیب بزرگی بیند مقداری غنایم به چنگ آوردو بازگشت...
سپاهیان بابک که پناهگاههای استوار داشتند و از برف و سرما رنج بسیار می بردند دلیرانه پایداری می کردند.
اما یاران افشین که به سرمای سخت و راههای دشوار عادت نداشتند و رفته رفته ملول می شدند.دوسال بدین
گونه گذشت از سپاه افشین بسیاری هلاک شدند.اما معتصم همواره سپاه تازه می کرد.
سرانجام افشین آهنگ تسخیر حصار بابک کرد.چون در یک فرسنگی آن فرستاد و گفت شما میهمان مایید.در
این ده روز که به سوی حصار ما می آیید خوردنی نیافته اید ما را جز این چیزی نبود.افشین آن نزلها نگرفت
و همچنان باز پس فرستاد و به بابک پیغام داد که:ما را خوردنی به کار نیست و می دانم که تو این کار بدان
کردی تا سپاهیان ما را شماره کنی.در این سپاه سی هزار مرد جنگی است و با امیر المومنین سیصد هزار
مسلمانند که همه با او یکدلند .اکنون تو بهتر دانی ،خواهی به زنهار آیی و خواهی جنگ کنی.
بابک که نمی خواست به زنهار خلیفه در آید جنگ را بر گزید پس درهای حصار محکم کرد و در آنجا بماند.
افشین نیز بر گرد حصار،لشگرگاه ساخت و خندق کند و همانجا نشست روزها از حصار بابک آوای چنگ و
رود می آمد و چنین فرامی نمودند که از سپاه دشمن پروا ندارند اما شبها گروهی را همواره به شبیخون
می فرستادند.جنگهای خونین و کشتارهای سخت روی داد و بسیاری از سپاه بابک تلف شدند.
سرانجام بابک در کار فروماند.بابک بر آن شد که با افشین حیله سازد.بر بام حصار بر آمد و گفت:منم بابک،
افشین را گویید نزدیکتر آید تا با وی سخنی گویم.افشین به پای دیوار بر آمد.بابک زنهار خواست و گفت گروگان
من پسر مهترم است او را به نواگیر و برای من زنهار خلیفه بستان.بر این قرار نهادند و لشکریان افشین حصار
را رها کردند و به جای خویش باز آمدند.چون شب در رسید بابک کسان خود را بر گرفت و با پنجاه مرد که با
وی در حصار بودند بیرون شد و به کوهها رفت و از آنجا به ارمنستان گریخت...
یکی از نکته های شگفت آور تاریخ همکاری افشین بزرگ زاده ی ایرانی با تازیان برای سرکوب بابک
بود و شگفت آنکه از میان آنهمه سردار تازی،سرانجام یک ایرانی دژ بابک را برانداخت.همانگونه که در
این نوشته خواندیم معتصم از دربار بغداد غلامان ترک به آ ذر بایجان فرستاد.در آن زمان برخی از سران ترک
به خلیفه نزدیک شده بودند و با او همکاری داشتند و برای همین چنصد غلام ترک را به آذربایجان فرستادند.
آذربایجانی که در آن زمان مانند امروز تهی از هرگونه مردمان ترک نژاد بود وگرنه چرا در تاریخ نوشته نشده
غلامان ترک را به ترکستان فرستادند و در سرزمینی که خود ترک دارد چرا باید به آنجا ترک فرستاد؟
ایرانیان آذری با پایداری خود در کنار بابک ایستادند و سرخ جامه گان به خاک آذربایجان با خون خود رنگ
آزادی زدند.آنها که پول می گیرند تا تاریخ شویی کنند بدانند که نام آذری نیز همانند دیگر ایرانیان با آزادی
پیوند داشته است. آنها نمی توانند اندیشه ی آزادگی یک میهن را بشویند.در بن و نهاد ایرانیان آزادگی نهاده
شده است که هیچ تاریخ شویی نمی تواند این را از ما بستاند.در نوشته ی های آینده بیشتر به تاریخ شویان
می پردازم. هر چندکه اگر روند دیدگاه ها اینگونه باشد خود به خود به نوشته ی پایانی شکسته ساز نزدیک
می شویم.نوشته ی آینده را هفت روز دیگر درباره ی دستگیری بابک و نگاه تاریخ نویسان تازی به او
خواهیم خواند.این تن پوش(غالب) آزمایشی است اگر ایرادی هست پوزش می خوام.
پیروز باشید.