کاروان مهر
آوای کاروان می آید.آوایی که خوب می شناسم.کوله بار خود آماده می کنم.ره نشین این کاروانم.چه
دشواریها که برای یافتن راهش داشتم.
برخواستن از مرداب،شکستن زندان آیینه ها کوک کردن سازی شکسته و گم کردن راه.
به کوله بار نگاه می کنم.
مبادا در کوله بارم دروغ باشد؛هنگامه ی کین کُشی است.
مبادا بد اندیشی هم سفرم شود؛زمانه ی فکر آشوبی است.
مبادا بی مِی باشم؛دولت مست اندیشی است.
مبادا خوراک افسوس برداشته باشم؛روزگار مهر نوشی است.
از چشم خود یاری خواستم.بر دوست و همراه جاودانم غم درود فرستادم و اشکِ مهر بر کوله بار
امید توشه کردم.
کاروان در راه است.نزدیک و نزدیک تر می شود.آوای کاروان در سرم می پیچد.
سارابانا مرا هم ره کاروان خویش کن،کاروانی که نخستین سرایش مهر است و واپسینش یلدای مهر.
ترا به پاکی آبریزان غم شویت سوگند،مرا هم نوای خویش کن.نوایی که هم نواز غم است.آوازش
غم دوستی و غم باوری است:
ُخروش خَمش خاک از بن خاشاک.خیزش خویشتن خویش از خواب. خواهش خانه ی خیال از خدا.
خوشا آهنگ خزان.
می توان راستی پاییز را دریافت.آنچه در بن این فصل پنهان شده نه آنچه که با دیدگان می بینیم.پاییزبرای بسیاری فصل اندوه و تنهایی و مرگ و نا امیدی است.فصلی که غروبهای آن آسمانی از غم درخود دارد.فصلی که امیدها و آرزوها چون برگ درختان ریزش می کنند و آنچه می ماند تنهایی وغم است.امیدوارترین مردمان نیز غم پاییز را در یافته اند.هر چند برای گروهی که مرگ شیفته واندوه اندیش هستند،چون بهاری زیبا جلوه می کند اما آنها هرگز صدای غم خویش را نشنیده اند وجز سر ستیز با خود داشتن و سرکوب خود کار دیگر نمی کنند؛پاییز برای آنها یک ابزار مناسب خود دژخیمی است.
من که خود پیشتر نگرش نخست را داشتم و در زندان آیینه ها اینگونه نوشتم: بوی پاییز غم برگ را می افشاند..در پی ساختن نگرشی دیگر برای خودم و نوشتن سومین خط بر آمدم.نگرشی که در پی اندیشیدن روی مصرع:
"خیزید و خزایید که هنگام خزان است" پدید آمد و ادامه ی همراهی با طبیعت از نوروز تا امرداد واکنون مهر.نمی دانم چرا روی نام نخستین ماه پاییز؛مهر نمی اندیشیم.اما روی مرگ برگ نگرش می کنیم.
می دانم که این پاییز همراه کاروان مهر خواهم شد تا با غم خود دوست باشم.تا صدای این دوست رابه درستی گوش کنم ،تا در خود گم نشوم و از خدا دور .به راستی سر ستیز با غمها داشتن جز پیکار با خویشتن سود دیگری دارد؟.پاییز بهترین زمان برای باور کردن غمها و ودریافتن ارزش این دوست،می باشد.از دیدگاه شما غم باوری بهتر است یا غم ستیزی؟ویژگیهای کاوران مهر از دیدگاه شما چیست؟
پی نوشت:
درود بر شما.
نخست پوزش می خوام از اینکه نتوستم به درستی به شما دوستان سر بزنم.کمبود زمان بسیار دارم
.دوم سپاس ویژه از سارا که بهم انگیزه داد پس از چندین ماه دوباره به نوشته های ادبی روی بیارم
.شور بختانه از اونجایی که این کمبود زمان تا نیمه دوم پاییز ادامه داره نمی تونم نوشته های آینده رویش بینی کنم.از دیدگاه شما نوشته های ادبی ادامه داشته باشه بهتره یا بازگشت به روند پیشین؟
دیدگاه هایی که در نوشته پیش داشتیم برای من بسیار با ارزشه.چرا که این دوستان بی آنکه بهشون سر زده بشه دیدگاه نوشتن.به راستی همگی جزودوستان و یاران راستین شکسته ساز هستند.
یکی از این یاران همکلاسی است.دوستی که بسیار از او آموختم و زمان زیادی است با هم همکاری تارنگاری(وبلاگی) داریم.از همه ی دوستان خواهش می کنم او را همراهی و یاری کنند تا تارنگارارزشمندش ادامه پیدا کنه.
درباره ی تن پوش(غالب)شکسته ساز دشواری هایی پیش اومد که دارم روش کار می کنم.
پیروز باشید.
"باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
باغ بی برگی
خنده اش خونی ست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن
پادشاه فصلها ، پاییز"
م.امید