پرسشی از عشق
در آغاز از شما خواهشی دارم.پیش از خواندن این نوشته،درباره ی عشق هر آنچه که
در اندیشه تون میاد، در بخش دیدگاه ها بنویسید.واژه به واژه ی دیدگاه تون برام
ارزشمنده و دیدگاه های شما پایه ی نوشته های آینده درباره ی عشق خواهد بود.پس هر
آنچه درباره ی عشق به ذهنتون میاد آزادانه بنویسید.چه منفی چه مثبت.اگر پیش از خواندن
این نوشته باشه بهتره چون اندیشه تون آزادتره.
اکنون بریم سراغ این نوشته که نگاهی است بر وازه ی نا امید:
آیا نداشتن امید پوچی و یاس است؟آیا نا امیدی نداری و فقر است؟
اگر پاسخ آری است پس دارندگان امید سرمایه دارند و بی امیدان پوچ نشینان رو به نابودی .
جمله ی بالا نسخه ی روزانه و شبانه ی بسیاری از امید داران و یا نا امیدان است.این جمله ها
برای بسیاری ، باورهای دگرگون ناپذیر شده ؛باورهایی که در سنگ نوشت درونشان تراشیده
شده است.اما اگر به امید نگاه واژه ای داشته باشیم هرگز به چنین باورهایی نمی رسیم.
ناامیدی برابر است با نداشتن امید.اگر جز این است بگویید.شاید من در ناآگاهی بسر می برم.
راه نخست اینکه برای به دست آوردن امید انگیزه زایی کند و برای به دست آوردن چیزی
که ندارد بکوشد.مانند همه ی نداری هایی که از بام تا شام همه برای به دست آوردنش
می کوشند. آن فرد می تواند راستی این واژه، راستی خود و جایگاه خود را بپذیرد و بر
پایه ی توانایی هایش در راه به دست آوردن آنچه که ندارد بکوشد.
و راه دوم راهی است که خانه ی ویران نداری های خود را با هیچ ها پر کند.
بر روی پی خودخواهی ها ویران خانه ی نداری ها را بنیان کند.دربرابر امید خود را
جاودانه تهی دست پندارد و هر گونه کوششی از این دست را نا بجا بداند.
راه دوم راهی است که کنار واژه ی نا امیدی آواری از واژگان ناروا را بگذارد.
پوچی تهی دستی خموشی غروب تنهایی غم نا توانی...
به همین واژه ی ناتوانی بنگرید.
اگر من بگویم اکنون نمی توانم به کره ی ماه بروم نداشتن این توان را هرگز بد نمی دانم
و آنرا می پذیرم.پس ناتوانی را هیچ کس در واژه یک اژدهای ترسناک نمی داند.
نا امیدی نیز به تنهایی نمی تواند از ما یک انسان تنگ دست و سست بسازد.مگر اینکه
خویشتن پرست باشیم و آن بخش از درون که ما را به کام این اژدهای ساختگی می کشد
را بیشتر از هر چیزی در خود و یا نا خود دوست بداریم و دست واپس بیخود شویم و
همه چیز را نیز بی خود بینیم.بی خودی خود و نا خود.
این جز دروغ نیست این جز خود خواهی نیست اگر هست من نادان را گویید که هرگز از
ندانسته هایم نمی ترسیم و برای دانستن می کوشم.آسان است اگر دروغ و فریب را برای خود
بنیان کنیم .اما از آن آسانتر به سوی راستی رفتن است..اگر کسی چیزی نداشته باشد آیا هرگز
نمی تواند به آن دست یابد؟
نه همه اما دسته ی دومی ها شاید بگویید:
امیدها که یکسان نیستند گاه امیدهایی از دست می روند که بی بازگشت خواهند بود.
شاید نیز بگویید که این شادمان خوش سر بی غم نمی داند ناامیدی چیست.
و یا اینکه گویید کودکان همواره روی چیزهای خرد و بزرگ، زمان می کُشند،
پس کودک گزافه نگو شکیبا باش که زمان امیدهایت را خواهد کشت.
و یا گویید پیرمرد رانده شده از زمان، دیگر بیرون کشیدن خاطره های مرده ی
فراموش بس است.نگاه کن به پیرامون ات کمی شعرهای امروزی بخوان و
ترانه های امروزی گوش کن تا دریابی این روزها نا امیدی پسند همگان شده است.
می گویم: وای بر روزی که ناپسندها پسند شوند ومی پرسم:
آنها که می گویند امید ها پایدار نیستند چرا در نهان نا امیدی را پایدار می دانند؟
چرا خود جمله ی "امیدها پایدار نیستند" را پایدار می دانند؟
اما بدانید که نا امیدی،سرمایه ی امید را به من شناساند.نا امیدی ارزش کوشش را
بر من آشکار کرد.نا امیدی به من آموخت که با غم و تنهایی نیز می توان دوست بود.
امیدم را نا امیدی به من داد.
سهل است دروغ گر شود عادت ما آسانتر از آن شکستن عادت ما
کافیست که بر دل نظری بیافکنیم ..................................
شکسته ساز
وجدان نامه:
وجدان)نگاه کنید به " سهل است اگر"...نگاه کنید،این پیربچه ی زیاده گوی که سنگ
پاکسازی زبان رو به سینه می زنه خودش داره آلوده سرایی می کنه.
دل زبان پارسی رو داره می شکنه.حقته که بهت بگم:
نشکن دل من که بشکند ساز دلت.......
خودم)من که خودم شکسته سازم برو بابا خدا خیرت بده!این که سرایش نیست یه
چیزی از دهنم پرید آخر نوشته ای ول کنم نیستی؟وجدان جان به خاطر اینکه گیر
ندی نیمه تمامش گذاشتم خوب شد؟
-)من که می دونم کاملشو داری، رو نمی کنی این همه میگی راستی راستی
رو راست باش دیگه
-)اگه راست می گی خودت اون نشکن دل من.. کاملشو رو کن بعد گیر بده.
.............
خوب اینم یه جور خود درگیری بود دیگه.بعد اون همه پرسش بی پاسخ.
فراموش نشه جدا از اون دسته بندی ها بی گمان دسته بندی های بیشتری
نیز هست که پرداخت به اونها رو به شما می سپارم.
به زودی یکی از دوستان که یاران دیرین شکسته ساز به نیکی می شناسنش
به نویسندگان شکسته ساز افزوده می شه.بخشهای جداگانه با اندیشه های آزاد
خودش.
پگاهانه می آید هوای تازه ی آغاز.
نوشته های پیشین درباره ی عشق: